غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
195
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دمشق قرانقر و صاحب حلب جمال الدين افرم كه از اعاظم امراء مصر و شام بودند از سياست ملك ناصر توهم نموده با پانصد سوار جرار به خدمت اولجايتو سلطان شتافتند و در حدود سلطانيه به تقبيل بساط جلالت مناط سرافراز گشته باصناف انعام و نوازش اختصاص يافتند و ايلخان بسبب ترغيب و تحريض ايشان عزيمت تسخير بلاد شام را كه در خاطر داشت تجديد فرموده علم نهضت بدانجانب برافراشت و بميامن اهتمام وزراء عظام اسباب آن يورش و آلات گرفتن قلعه و حصار باكمل وجهى مرتب گشت از آن جمله هزار و پانصد زره و از مستعملات استادان فرنك بهم رسيد و دويست و شصت سر اسب كوه پيكر هامون نورد باجلهاء گوناگون از اطلس واكسون و زينهاى مرصع آراسته گرديد و دو هزار و پانصد شتر ابرسير پرتحمل جهته حمل ساورى در قطار كشيدند و نود چرخ دورانداز و يازده هزار و كسرى تير پولاد و صد قارورهء نفط دشمن سوز و صد خروار كوس رعد آواز و صد علم زربفت مرتب گردانيدند و سيصد و شصت نقاب تيز چنگ با بيل و كلنك همراه بودند و آن پادشاه عاليجاه و امراء و سپاه به اين ترتيب و آئين در سلخ رجب سنهء مذكوره از موصل به راه سنجار عزيمت فرمودند و در روز جمعه ششم ماه مبارك رمضان بر حبة الشام رسيده متوجه فتح آن گرديدند و آن قلعه متين دوازده برج داشت و خندقى در عمق سى گز و در عرض پانزده گز در گرد آن فرود برده بودند و اساس جدارش را بسنك استوار كرده و بسيارى از ابطال رجال در خدمت كوتوال آنحضار كه بدر الدين موسى كرد نام داشت بسر ميبردند و ذخاير وافر و اسلحه و اسباب جنگ حصار بسيار داشتند القصه چون سپاه عراق و آذربايجان به ظاهر آنقلعه آسمانسان رسيدند بدر الدين موسى پاى در دامان استغنا كشيده ابواب قلعه را مظبوط ساخت و آغاز انداختن تير و سنك نموده از اينجانب نيز دليران آهنين چنگ آغاز حرب و جنگ كردند و نقابان دست نقب زدن برآورده لشگريان پرساختن خندق را مطمح نظر همت گردانيدند و چون نقبچيان كار به جائى رسانيدند كه آواز ساكنان قلعه را شنيدند و سپاهيان هيزم فراوان در خندق انداختند مردم قلعه از جسارت خويش نادم گرديدند و بواسطهء آمد شد قاضى نجم الدين و مساعى جميله خواجه رشيد الدين سلطان ظفر قرين به صلح و صفا مايل شده آن مهم بر وجهى تمشيت پذيرفت كه مقرون برضاى جانبين بود آنگاه پادشاه عالم پناه بتاريخ بيست و چهارم ماه مبارك مذكور عزم انصراف جزم گردانيده از آب فرات عبور نمود و بعد از طى منازل و مراحل قرين صحت و عافيت در دار الملك سلطانيه نزول اجلال فرمود و در سنهء ثلث عشر و سبعمائه اولجايتو - سلطان پسر عالىگهر خود سلطان ابو سعيد را حاكم ولايات خراسان ساخته بدانجانب روان فرمود و امير سونج را باتابكى شاهزاده تعيين نمود و جمعى كثير از ابناء امراء عظام را ملازم آن درىاوج سلطنت گردانيد و چون چتر زرنگار شاهزاده كامكار سايهء وصول بران مملكت انداخت امير يساول و ملوك فراه و سيستان و ساير اعيان و اشراف خراسان بملازمت مبادرت نموده رعايا و زيردستان در پناه امنوامان غنودند و رياض ملك و دولت از رشحات سحاب عدل و مكرمت خضرت و نضارت يافت در خلال اين احوال ميان كپك خان و شاهزاده