غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
192
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در مقام مصالحه آمده لوازم اطاعت بجاى آوردند و خطبه بنام پادشاه اسلام خوانده جهة خراج هرساله چند خروار ابريشم قبول كردند و در ايام دولت سلطان محمد خدابنده شهزاده ميسور و كپك خان باتفاق يكديگر از آب آمويه گذشته در بلاد خراسان آغاز غارت و تاراج نمودند و ابواب ظلم و تعدى بر روى روزگار متوطنان آن ديار گشودند و چنانچه در ذكر ايسنبوقا خان سبق ذكر يافت امير يساول با بعضى از امراء خراسان بجنگ ايشان مبادرت نموده بوجاى كشته شد و امير يساول عنان بصوب فرار تافت و اولجايتو سلطان از اين معنى واقف گشته حكم فرمود كه امير على قوشچى بدانجانب شتافته شاهباز همت در هواى صيد مرغ روح مخالفان پراند و هركس از آنجماعت در خراسان يابد بمنقار عذاب و چنگال عقاب معذب و معاف گرداند و امير على با جمعى كثير از شيران بيشه يكدلى بدان طرف در حركت آمده اولجايتو سلطان نيز از عقب نهضت كرد و چون اين خبر بمسامع شاهزادگان الوس جغتاى خان رسيد عنان بصوب مراجعت منعطف ساخته هريك روى بيورت خويش آورد بيت هنوز خسرو خورشيد روى ننموده * ستارگان بگذارند و جاى بگريزند رفتن امير دانشمند بدار السلطنه هرات و كشته شدن در قلعه اختيار دين در زمان سلطنت سلطان محمد خدابنده بوقوع انجاميد چنانچه تفصيل اين حكايت در اثناء قضاياء ملوك كرت مذكور خواهد گرديد وفات اولجايتو سلطان در بلده سلطانيه در شب اول از ماه شوال بسال هفتصد و شانزده اتفاق افتاد و حمد إله مستوفى در تاريخ آن واقعه اين رباعى در سلك نظم انتظام داد رباعى از هفتصد و شانزده چو نه ماه گذشت * از گاه و كلاه سرورى شاه گذشت بگذشت و جهان بيوفا را بگذاشت * آگاه ز حال خويش ناگاه گذشت مدت سلطنتش دوازده سال و نه ماه بود و اوقات حياتش سى و شش سال . گفتار در بيان مجملى از احوال وزراء سلطان محمد خدابنده و ذكر بعضى ديگر از سوانح وقايع ايام دولت آن آفتاب تابنده خواجه سعد الدين محمد ساوجى تا آن زمان كه نسبت بخواجه رشيد الدين طبيب در مقام وفاق و اتحاد بود آفتاب اقبالش از منقصت و بال و زوال محروس و مصون مىنمود بيت تا گل نشكست و عهد گلزار * نشكست زمانه در دلش خار و در سنهء احدى عشر و سبعمائه خواجه سعد الدين محمد بواسطهء تسويلات شيطانى و تخيلات نفسانى سيد تاج الدين ساوجى و جمعى از نواب خود را بر آن داشت كه نسبت بخواجه رشيد الدين در مقام تقرير آمدند و مبلغ پانصد تومان از توفير اموال ممالك قبول كردند و امراء عظام بموجب اشارهء پادشاه گردون غلام مقرران را باوزرا گرام در موقف يرغو حاضر ساخته گناه بر خواجه سعد الدين ثابت شد و حكم سلطانى از ممكن غضب صدور يافته خواجه سعد الدين با امير ناصر الدين يحيى و خواجه