غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

152

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در وقتى كه آن پادشاه بااستقلال بعزم قشلاق بغداد از دار الملك تبريز بجانب اوجان نهضت فرمود رتبت نيابت امور جهانبانى و منصب وزارت و صاحب ديوانى بحسن درايت و يمن كفايت خواجه رشيد الحق و الدنيا و الدين كه در اقسام علوم عقلى و نقلى سيما فن حكميت و طبابت سرآمد حكماء عالم بود و خواجه سعد الملة و الدين ساوجى كه در علم استيفا و سياقت يد بيضا مينمود مفوض گشت و آن دو وزير صاحب حشمت صايب تدبير كما ينبغى بسر انجام امور دين و دولت و انتظام مهام ملك و ملت قيام و اقدام فرمودند بواسطهء تدبير پيرو بخت جوان ايشان جهان كهن‌سال جوانى از سر گرفت و مآرب و مطالب اقارب و اجانب بكفايت اقتران يافته سلك احوال اهل فضل و افضال سمت نظام پذيرفت اما همدران اوقات بسبب اصابت عين الكمال قران نحسين در برج سرطان كه طالع عالم است اتفاق افتاده رشحات سحاب عنايت الهى چندگاه انقطاع يافت چنانچه در آب جيحون و دجله نيل تفاوت فاحش ظاهر گشته شرار قحط و قلا كانون درون بينوايان را فروتافت و از عقب عسرت بلاء و با شايع شده در بلدهء شيراز به مرض حصبه زياده از پنجاه هزار كس نقاب تراب بر عذار گلفام كشيدند و عالميان را در فراق خويش قرين ناله و زارى و گريه و بيقرارى گردانيدند در خلال اين احوال و وقايع مسطوره بعرض غازان خان رسيد كه سلطان مصر ملك ناصر چهار هزار سوار بديار بكر فرستاده تا انتهاز فرصت نموده و بيكناگاه خود را در ماردين و راس العين انداخته دست بغارت و تاراج برآورده‌اند و بسيارى از عيال و اطفال مسلمانان را اسير برده‌اند اين معنى موجب اشتعال آتش غضب غازان خان گشته بتاريخ نوزدهم محرم سنه تسع و تسعين و ستمائه روز جمعه با نود هزار سوار اسفنديار آثار كه هريك آذوقهء ششماهه همراه داشتند از دار الملك تبريز رايت نهضت بجانب بلاد شام برافراخت و چون حدود نصيبين محل نزول جنود ظفر آئين گشت سلطان ماردين نجم الدين بموكب عالى پيوسته پادشاه را طوى داد كه مثل آن از سلاطين حشمت قرين معهود نبود و غازان خان از ديار بكر بجانب حلب شتافته محاصرهء آن شهر را تا زمان فيصل مهم مصريان موقوف ساخت و در نواحى آن بلده بعرض سپاه نصرت‌پناه پرداخت و تمامى امرا و سرداران و لشگريان و بهادران حبيبه پوشيده و با ابهت تمام و مهابت لا كلام در فضاء صحرا صف كشيدند پادشاه سپهر احتشام برابرش گردون خرام سوار شده از ميمنه تا ميسره به نظر احتياط در آورد و در وقتى كه بقوم سيدوز رسيد امير چوپان كه راعى ايشان بود از صف خويش پيش رانده و دعاى دولت ابد پيوند به او رسانده زانو زد و گفت چون چشم همايون پادشاه در اين روز بر مركب ما مىافتد اگر اجازت باشد اسبى باد رفتار پيشكش نمايم و اين سخن گفته اسبى كوه‌پيكر هامون گذار پيش كشيد و اين معنى موافق مزاج صاحب تخت و تاج افتاده ساير امرا در اين امر با امير چوپان اتفاق نمودند و اسبان گردون توان پيشكش كردند بعد از آن رايات ظفر آيات از آن منزل نهضت فرموده در نواحى بلده حمص روز چهار شنبه بيست و هفتم شهر ربيع الاول ميان غازان خان و ملك ناصر اتفاق ملاقات افتاد و بباد حمله دليران ميدان نبرد