غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

126

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پادشاهانه وزيدن گيرد و ارغون خان از سر جريمه ناكردهء بنده در گذرد ع ز مشك بوى و ز خورشيد نور نيست بديع و الابارى چندين كس را از محنت شكنجه و تعذيب خلاص داده باشم آنگاه كلمهء شريفه و افوض امرى الى اللّه بر زبان گذرانيده بصوب اردوى ارغون خان روان گشت در اثناء راه امير خمارى و اتابك يوسف شاه و ملك امام الدين قزوينى كه ارغون خان باتفاق آقاواينى ايشان را جهة استمالت صاحب ديوان ارسال داشته بود بدانجانب رسيدند و گفتند پادشاه جهانيان ميگويد كه چون خداى جاويد مرا بر دشمنان ظفر داد و تاج خانى و افسر جهانبانى بر فرق مبارك من نهاد گناه جميع ارباب جرايم را بخشيدم و رقم عفو و اغماض بر جرايد خطايا همكنان كشيدم اگر صاحب ديوان به خدمت آيد هرآينه باصناف الطاف اختصاص يابد و نشانى مشتمل بر امثال اين سخنان ظاهر گردانيدند و خاطر شريف صاحبى از استماع اين كلمات اطمينان يافته بسرعت برق و باد قطع مسافت مينمود تا در روز جمعه دهم ماه رجب سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه باردو رسيده در وثاق بوقا نزول فرمود و روز ديگر بوقا او را بپايه سرير اعلى برده ارغون خان صاحب سعيد را بنواخت و بتفويض منصب وزارت اميدوار ساخت و صاحب زمين خدمت بوسيده و دعاء دوام دولت بادا رسانيده به منزل خود بازگشت و چون چند روزى برين قضيه گذشت و نزد اهل حسد بوضوح انجاميد كه خواجه شمس الدين محمد بدستور معهود مباشر سرانجام مهام وزارت خواهد بود فخر الدين مستوفى و حسام الدين حاجب ببوقا گفتند كه با وجود وزارت صاحب ديوان رياض حكومت تو صفت نضارت نخواهد گرفت و اگرچه خواجه روزى چند طريق تواضع مسلوك دارد هرگاه متمكن گردد تو را نيز مثل ساير امراء بىاختيار خواهد ساخت رباعى دشمن چو بدست آمد و فرصت دارى * زنهار كه از دست خودش نگذارى ور بگذارى كه دست يابد بر تو * سودى نكند ندامت و غمخوارى بناء على هذا بوقا در خلوتى زبان ملامت بر ارغون خان دراز كرده گفت كسى كه درباره پدر نيك نهاد پادشاه بد انديشد و بر كفران نعمت اقدام نموده او را زهر دهد ازو خدمت پسنديده چگونه توقع توان داشت ثبات دولت صاحب تاج و سرير و فناء وزير پرمكر و پرتزوير قرين يكدگر است او را زنده نبايد گذاشت بيت چو قدرت يافتى بر خصم غدار * مكن تقصير و مغزش را برون آر بنابر آن ارغون خان حكم فرمود كه صاحب ديوان را بموقف يرغو آرند و امراء و نوئينان همت بر تحقيق آن مهم گمارند آنگاه جناب صاحبى را بموجب فرمان دست‌ها بسته بسر ديوان حاضر گردانيدند و جهانيان فرياد و فغان باوج آسمان رسانيدند كه دراز راق خلايق را چرا بسته‌اند و خواطر بينوايان و و مسكينان را چون دل هنرمندان بچه جهة شكسته‌اند خواجه شمس الدين محمد در جواب اصحاب حسد گفت تقصيرات و تصرفات بنده كه ارباب غرض عرض كرده‌اند يكى را صد اعتراف مىآورم اما از تهمت انديشه غدر و خيانت نسبت بولى نعمت اصلا علم و خبر ندارم بيت نه بر زبان گذرانيده‌ام نه بر خاطر * نه در عقيدهء اين بنده هرگز آن بوده است طلاقت لسان و فصاحت بيان هيچ فايده ندارد ع با حكم قضا دم مسيحا چكند حكم شد كه مبانى فضايل