غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

110

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بدان جانب دراز نميكردند محافظت محلات و اسواق اصفهان را برؤساء و سپهسالاران مفوض گردانيدى و دكانداران بموجب اشارت او شب‌ها ابواب دكاكين را بازگذاشته به خانه رفتندى و آسيبى بامتعه ايشان نرسيدى گويند شبى عسسى قرصى نان از دكانى كه صاحبش حاضر نبود برداشت و ضعف بهاء آن همانجا گذاشت صباح كه خباز بجاى خويش معاودت نمود و صورت حال مشاهده فرمود از كمال دغدغه خاطر اخفاء آن حال نتوانست كرد و مضطرب شده روى بدرگاه خواجه آورد چون كيفيت واقعه بعرض رسيد همان ساعت عسس از در همان دكان مصلوب گرديد نقلست كه خواجه بهاء الدين غلامى داشت نيك‌پى نام كه محرم اسرارش بود شبى او را فرمود كه گرد شهر برآى و تفحص احوال حافظان محلات و اسواق نموده خبرى تحقيق نماى و نيك‌پى شرايط احتياط بجاى آورد چون بازآمد بعرض رسانيد كه فلانكس از اهل پاس مستعد كار و بيدار دل و هشيار بود و ديده‌بان عزمش از شرفات حصار اطراف و جوانب اسواق و محلات را ملاحظه مىنمود و فلان شخص در مقام حراس تمكن داشت اما سلطان منام بر شهرستان دماغش غلبه كرده عملهء حواس ظاهرى او را از اعمال معهود معزول ميداشت و فلان عزيز از موضع احتراس غايب بود و سزاوار عتاب اقارب و اجانب روز ديگر كه از بيم سياست جمشيد خورشيد حارسان شبستان آسمان از عيون اعيان غيبت نمودند شحنهء قهر خواجه بهاء الدين اشارت فرمود تا هريك از آن سه شخص را هفتاد چوب زدند شيخ جمال الدين گويد كه من در وقت صدور آن حكم نزد خواجه بهاء الدين حاضر بودم و از وى پرسيدم كه اگر اين دو شخص بسبب عدم احتياط يا غيبت مستحق عقوبت شده‌اند اما اين عزيز كما ينبغى بلوازم مهم خود قيام مىنموده چرا در زمره ارباب جرايم انتظام مى يابد خواجه جواب داد كه مؤاخذه اين شخص جهة آنست كه نيك‌پى را كه در تاريكى شب دزديده بسروقتش رسيد چرا نگرفت و نپرسيد كه در اين وقت بچه سبب از خانه بيرون آمدهء القصه چون سياست و كشش و عقوبت و خونريزش خواجه بهاء الداين از حد اعتدال متجاوز گشت خواجه شمس الدين محمد از روى دل‌سوزى و شفقت ابوت چند نوبت مكتوبات نوشته و قاصدان ارسال داشته ولد امجد را از كثرت قتل و احراق و اغراق منع نمود و وخامت عاقبت آن حركات نالايق را بعبارات مختلفه پيغام فرمود اما خواجه بهاء الدين اصلا متنبه نگشت و از سر ارتكاب افعال ناهنجار خود درنگذشت مصراع پند پدر مانع نشد رسواى مادرزاد را آخر الامر زبردستى روزگار در استرداد مواهب خويش سعى در پيوسته و عروض امراض متضاده سورت قوت غضبى خواجه بهاء الدين را بشكست و هنوز سنين اوقات حياتش به ثلثين نرسيده بود كه از عالم فانى بجهان جاودانى انتقال نمود قطعه فغان ز آفت اين رنج‌ساز راحت‌سوز * فغان ز گردش اين جان فكار جور سرشت كه صورتى كه بعمرى نگاشت خود بسترد * كه گوهرى كه بسى سال سفت خود بشكست در روضة الصفا مسطور است كه خواجه بهاء الدين محمد هرچند در شيوهء سياست عقوبت سعى تمام و مبالغه لا كلام داشت باضعاف آن در طريقهء جود و سخاوت اهتمام فرموده هرگز در باب تعظيم فضلا و عقلا و علما دقيقه محمل و نامرعى نميگذاشت اوقات