السيد المرعشي

503

شرح إحقاق الحق

حضرت حجتهاى غريب در غايت احكام وبرهانهاى بديع در نهايت اتقان بر اثبات صانع قائم مى كرده وايشان را الزام مى فرموده وبه دين اسلام در مى آورده ، وما بعضي از آن را ياد كنيم : روايت كرده اند كه يكى از زنديقان در مجلس آن حضرت به أو فرمود : تو چه پيشه وحرفت دارى ؟ گفت : من تاجرم . گفت : هرگز به دريا نشسته [ اى ] در كشتى ؟ گفت : بلى . گفت : هرگز طوفان ديده ؟ گفت : بلى . در بعضي أوقات بادهاى سخت آمد وكشتى بشكست وملاحان تمامى غرق شدند . من لوحى از كشتى در دست گرفتم ، آن لوح هم از دست من برفت ودر ميان تلاطم أمواج افتادم ، ناگاه به ساحل رسيدم ونجات يافتم . حضرت امام فرمود كه : چون به دريا مى نشينى اعتماد تو بر كشتى وملاحان بود ، چون كشتى بشكست وملاحان هلاك شدند اعتماد بدان لوح داشتى ، چون لوح از دست تو بيرون رفت با من راست بگوى آيا نفس را به هلاك تسليم كردى يا نفس تو را اميد خلاصي ونجات بود ؟ زنديق گفت : بلى در نفس من اميد نجات بود . [ امام ] فرمود : اميد نجات به چه كسى داشتى ؟ زنديق ساكت وحيران شد . فرمود : آن كس صانع عالم وخداى توست كه در آن وقت بدو اميد داشتى وتو را از غرق نجات فرمود وبه سلامت به ساحل رسانيد . زنديق اعتراف به وجود صانع كرد وبه اسلام درآمد . وأين دليل را آن حضرت از قرآن فرا گرفته آنجا كه مى فرمايد : ( فإذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين ) الآية ، وأين دليل است در غايت احكام كه اگر عاقل در أو نيكو تدبير نمايد خوب صانع عالم نزد عقل أو صريح وظاهر گردد ، چنانچه أو را در آن به هيچ نوع شك وارتياب نماند . ديگر روايت كرده اند كه نوبتي ديگر دليل بر وجود صانع از آن حضرت سؤال كردند . فرمود : قوى ترين دلايل بر وجود صانع وجود من است . زيرا كه وجود من پيدا شد بعد از آنكه نبود . پس البتة كسى بايد كه أو را پيدا كرده باشد زيرا كه هر چيزى كه پيدا شود بعد از آنكه نبوده است لابد باشد أو را از پيدا كننده ، وأين حكم به