غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
85
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خلت من تلاوة * و منزل وحى مغفر العرصات لآل رسول اللّه بالخيف من منى * و بالبيت و التعريف و الحجرات ديار على و الحسين و جعفر * و حمزة و السجاد ذى الثفنات و اين قصيده در بعضى از روايات پنجاه بيت زيادت است و مشاهد و قبور اهلبيت در آن ابيات مذكور است از دعبل روايت كردهاند كه گفت چون اين قصيده را پيش رضا رضى اللّه عنه خواندم استحسان فرمود و گفت اين ابيات پيش كسى ديگر مخوان مگر باجازت من و خبر آن نظم بمامون رسيده مرا طلب داشت و گفت كه قصيدهء مدارس آيات را بخوان من تعلل كردم مامون فرمود كه امام رضا عليه السّلام را حاضر كردند و گفت يا ابا الحسن دعبل را از قصيدهء مدارس آيات سؤال كردم نخواند آن جناب مرا گفت كه اى دعبل بخوان آن ابيات را بموجب فرموده عمل نمودم مامون تحسين كرد و پنجاه هزار درم عطا داد و امام رضا عليه السّلام نيز نزديك به اين انعام فرمود من گفتم كه يا سيدى ميخواهم كه مرا از جامهاى خود چيزى ببخشى تا كفن من باشد پيرهنى كه پوشيده بود و منشقهء لطيفه به من عنايت كرد و فرمود كه اينها را نگاهدار كه به آن از آفات محفوظ خواهى شد بعد از آن از خراسان بجانب عراق متوجه شدم در راه بعضى از كردان خود را بر قافلهء ما زدند و هرچه يافتند غارت كردند چنان كه مرا پيرهنى كهنه ماند و بس بر هيچچيز انقدر تأسف نخوردم كه بر آن پيراهن و منشقه شريفه و در آن سخن امام رضا عليه السّلام كه به آن نگاهداشته خواهى شد از آفتها متفكر بودم ناگاه ديدم كه يكى از كردان بر اسب من سوار شده جامهء بارانى مرا پوشيده آمد و نزديك من بايستاد بانتظار جمعيت اصحاب خود اين بيت را خواندن گرفت كه ( مدارس آيات خلت من تلاوت ) و بگريست با خود گفتم عجب است كه دزدى از كردان لاف محبت اهل بيت مىزند پس در طمع افتادم كه شايد پيراهن و منشقهء مذكوره بدست آيد كرد را گفتم يا سيدى اين قصيده را كه گفته است گفت ترا به اين چه كار گفتم در اينجا سرى است كه خواهم گفت گفت دعبل بن على شاعر آل محمد صلى اللّه عليه و سلم گفتم اى سيدى و اللّه كه دعبل منم و اين قصيده را من گفتهام استبعاد بسيار نمود و اهل قافله را طلبيد و پرسيد كه اين كيست همه گواهى دادند كه اين دعبل است كرد هرچه از قافله گرفته بود همه را بازپس دادند و ما را بدرقه شده از محل خطر گذرانيد پس من و قافله از بركت آن پيراهن و منشقه از آن بليه نجات يافتيم طبرسى در اعلام الورى از ابن ابى الصلت الهروى روايت كرده است كه گفت در وقتى كه دعبل قصيدهء مدارس آيات را بر امام رضا عليه السّلام ميخواند چون بدين بيت رسيد كه شعر و قبر ببغداد لنفس زكية * تضمنها الرحمن فى الغرفات امام رضا عليه السّلام فرمود كه اى دعبل به اين موضع دو بيت ديگر الحاق كنم تا قصيدهء تو تمام شود گفتم بلى يا بن رسول اللّه پس امام عليه السّلام فرمود كه شعر و قبر بطوس يا لها من مصيبة * الحت على الاحشاء بالزفرات الى الحشر حتى يبعث اللّه قايما * يفرج عنا الهم و الكربات دعبل پرسيد كه آن قبر كه خواهد بود يا بن رسول اللّه جواب داد كه قبر من و زود باشد كه طوس محل آمدوشد دوستان اهلبيت شود و هركه مرا زيارت كند درين غربت