غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
70
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم در خدمت باقر بودم ناگاه داود بن سليمان و ابو جعفر منصور دوانيقى درآمدند داود نزد باقر رضى اللّه عنه آمد و ابو جعفر در موضعى ديگر بنشست باقر فرمود كه منصور چون پيش ما نيامد داود عذرى گفته امام فرمود كه چندان برنيايد كه دوانيقى والى امر خلق شود و مالك شرق و غرب گردد و عمر دراز يابد و چندان كنوز جمع كند كه پيش از وى كسى نكرده باشد داود برخاست و آن سخن را با ابو جعفر در ميان نهاد و منصور به خدمت امام آمده عرضكرد كه مرا هيچچيز از آمدن بملازمت تو بازنداشت مگر تعظيم و اجلال تو پس پرسيد كه آنچه سخن استكه داود از تو نقل نموده جواب داد كه راست است و چنان خواهد شد باز سؤال كرد كه ملك ما پيش از ملك شما خواهد بود فرمود كه آرى بار ديگر پرسيد كه بعد از من هيچيكى از اولاد من بسلطنت خواهد رسيد فرمود آرى بار ديگر سؤال كرد كه مدت ملك ما بيشتر باشد يا زمان حكومت بنى اميه فرمود كه مدت ملك شما و هرآينه بگيرند ملك را كودكان شما و به آن بازى كنند چنان كه با گوى لعب نمايند و اينمعنى از پدر مرا معلوم شده است و چون خلافت بابو جعفر دوانيقى رسيد از آن سخنان باقر رضى اللّه عنه تعجب مىنمود حكايت در كشف الغمه از مؤلف مؤيد الدين ابو طالب محمد العلقمى الوزير منقولستكه يكى از سلف روايت كرده كه در ميان مكه و مدينه بودم كه ناگاه سياهى از دور نموده گاهى ظاهر ميشد و گاهى مختفى چون نزديك رسيد ديدم كه كودكى هفتساله يا هشتساله بر من سلام كرد جواب دادم و بعد از آن گفتم ( من اين ) گفت ( من اللّه فقلت و الى اين قال الى اللّه ) پس گفتم كه زاد تو چيست فرمود پرهيزگارى گفتم كه تو كيستى گفت ( انا رجل عربى فقلت ابن لى قال انا رجل قرشى فقلت ابن لى قال انا رجل غلوى فقلت ابن لى قال انا رجل هاشمى ثم انشد لنحن على الحوض ذواده نزود و تسعد و زاده فما فاز من فاز الابنا و ما خاب من خبأ زاده ) بعد از آن گفت كه منم محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب چون بازنگريستم ويرا نديدم ندانستم كه با آسمان بالا رفت يا به زمين نزول نمود و گويند نقش خاتم امام محمد باقر رضى اللّه عنه اين بود كه ( ظنى باللّه حسن و بالنبى المؤتمن و بالوصى ذى المنن و بالحسين و الحسن ذكر اولاد امجاد امام واجب الاحترام ابو جعفر محمد بن على عليه السّلام فرزندان امام محمد باقر بروايت كمال الدين محمد بن طلحه و عبد اللّه بن الخشاب چهار نفر بودهاند سه پسر و يك دختر و اسامى ايشان اينست جعفر عبد اللّه ابراهيم ام سلمه اما شيخ مفيد و بعضى ديگر از فضلاء صاحب تاييد آوردهاند كه آن جناب را هفت فرزند بوده شش پسر و يك دختر جعفر و عبد اللّه كه مادر ايشان ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابى بكر بود ابراهيم عبد اللّه رجا كه از ام حكيم بنت اسد بن المغيرة الثقفيه تولد نموده بودند على زينب كه والده ايشان ام ولد بود و العلم عند اللّه الودود