غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

666

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سنانش اژدهاى جان‌ستانى * از آن جان محبانش فرح‌ناك و زين جسم عدو افتاده بر خاك * بود قدرش فزون از هرچه گويم نميدانم دلا ديگر چه گويم * افاضل پرورا آصف پناها ملاذا سرورا اميد گاها * چگويم شكر اين كز اهتمامت بلطف خاص و از انعام عامت * ميسر شد مرا اين كامرانى كزين اوراق اجزا جلد ثانى * مرتب شد بسان عقد گوهر لباس اختتام افكند در بر * بنزد عقل بود اين كار دشوار ولى چونفيض فضلت شد مددكار * سخن‌رانى قلم را گشت آسان رسانيد اين مجلد را بپايان * كنون اى مهر اوج كامكارى چنانخواهم كه همت برگمارى * كه گردد جلد ثالث هم مبين بالفاظ فرح‌افزا مزين * بيمن همتت يابد تمامى بنام ناميت گردد گرامى * الهى باز كلك اهل انشا * شود زينت فزا اوراق اجزا بنام سرور آصف خصايل * مشرف باد عنوانرسايل ز عدل او جهان پيوسته آباد * ز بذلش اهل عالم گشته دلشاد كفش باد ابسان ابر نيسان * بر اصحاب فضايل گوهرافشان ظلال دولتش پاينده بادا * فلك پيوسته او را بنده بادا تمام شد جزو چهارم از جلد دوم حبيب السير