غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
663
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اشارت فرمود تا بيكبار مجاهدان دين بر كافران لعين تاختند و اقدام ثبات و قرار گرجيان تزلزل پذيرفته انهزام يافتند و پادشاه اسلام بسيارى از اهل ظلام را كشته و غنيمت فراوان گرفته عنانيكران به طرف اخلاط انعطاف و اخلاطيان در شهر تحصن نموده سلطان آغاز محاصره و محاربه كرد و بعد از چند روز قهرا و قسرا آن بلده را گرفته از غايت غضب حكم فرمود كه جنود ظفر ورود از مبدء طلوع آفتاب كه وقت زوال دولت مخالفان بود تا هنگام چاشت بقتل و غارت قيام و اقدام نمودند آنگاه رقم عفو بر جريدهء جريمه ساير ساكنان اخلاط كشيد و چون عروسان شبستان آسمان نقاب حجاب از چهره گشودند سلطان عالىجناب بمكافات ملكه با زوجه حاجب على خلوت گزيد و بعد از وقوع اين فتح نامدار بتجديد آوازهء هيبت و شوكت سلطان ملك اقتدار در خواطر صغار و كبار قرار گرفت و هنوز پادشاه گيتىفروز در اخلاط به بسط بساط نشاط اشتغال داشت كه پادشاه روم و ملك شام با يكديگر موافقت نموده علم مخالفت سلطان مرتفع گردانيدند و اين خبر بعرض سلطان جلال الدين رسيده با وجود آنكه اندك ضعفى عارض ذات او بود بعزم رزم مخالفان توجه فرمود و در بيابان مونش ششهزار از شاميان بسلطان بازخورده هيچيك در معركهء جنگ از زخم گربه اجل جان نبردند بعد از آن ميان سلطان انام و فرمانفرماى روم و شام مقابله و مقاتله دست داده در وقت هيجان غبار معركه كارزار سلطان جلال الدين از محفه بيرون آمد و در خانه زين نشست و بنابر استيلاء ضعف عنان تماسك از دست داد و در آنوقت اسب گامى چند بازپس نهاد خواص بعرض رسانيدند كه مناسب چنان مىنمايد كه خدام لحظهء استراحت فرمايند و سلطان بموجب صوابديد نيك خواهان متوجه گوشهء شده اعلام خاصه متعاقب در حركت آمد ميمنه و ميسرهء لشگر از مشاهدهء اينحال تصور نمودند كه شهريار عالىمقدار فرار مينمايد بنابرآن پشت بر معركه كرده روى بوادى گريز آوردند و سلطان نيز بحسب ضرورت به طرف اخلاط در حركت آمد اما شاميان گمان بردند كه سلطان حيلهء انگيخته ميخواهد كه ايشانرا به كمينگاه كشد لاجرم از معسكر خويش قدم در پيش ننهادند و چون سلطان جلال الدين باخلاط رسيد قبل از آنكه تدارك آن اختلال نمايد خبر متواتر شد كه جرماغون نوئين با سپاهى از مغولان جلادتآئين متوجه عراق است بنابرآن سلطان بصوب آذربايجان نهضت نمود و يكى از اعيانرا برسم زبان گيرى از پيش فرستاد و آنشخص به تبريز رفته به مجرد ارجوفه كه شنود بازگشت و بعرض رسانيد كه در آذربايجان اصلا از مغولان خبرى نيست و سلطان شادمانشده مجلس عيش و طرب بياراست و اكثر اركان دولت طريق متابعت مسلوك داشته بشرب دوام و مشاهدهء ديدار گلرخان سيماندام مشغول گشتند و در آن ايام يكى از فضلاء عظام اين رباعى در سلك نظم انتظام داد رباعى شاها ز مى گران چه خواهد برخواست * وز مستى بيكران چه خواهد برخواست شه مست و جهان خراب و دشمن پسوپيش * پيداست كزين ميان چه خواهد برخواست القصه بعد از روزىچند كه آنطايفهء دولتمند بخواب غفلت و مستى