غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
645
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جثهء او طعمهء ماهيان دريا گرديد مقارن اين احوال منهيان بارگاه سلطنت و استقلال بمسامع جاه و جلال رسانيدند كه مفتنى چند در شهر جند قدم در وادى عصيان نهاده و ابواب فتنه و فساد بر روى رعايا و صحرانشينان گشاده بنابرآن سلطان كامران بدانجانب شتافته مواد طغيان بدانديشان را چنانچه مىبايد منقطع گردانيد و در آن اثنا شنيد كه كفار قراختا بمحاصرهء سمرقند اشتغال دارند و هفتاد نوبت ميان ايشان و مسلمانان جنگ واقع شده و بيش از يكنوبت قراختائيان را غلبه دست نداده لاجرم عنانيكران بدان طرف منعطف ساخت و به مجرد آوازهء توجه موكب سلطانى مردم قراختاى طالب مصالحه گشته از ظاهر سمرقند برخواستند و خوارزمشاه از فر وصول همايون سمرقند را فردوس مانند ساخته به اجتماع عساكر نصرت مآثر فرمان فرمود درين اثنا ايلچيان كوشلك كه يكى از شاهزادگان تركستان بود و نسبت بگور خان در وادى مخالفت سير مينمود بآستان سلطنتآشيان رسانيدند و اظهار اخلاص نموده قاعده شرط و پيمانرا برين موجب مؤكد گردانيدند كه اگر خوارزمشاه پيش از كوشلوك گور خان را مستاصل گرداند بلاد تركستان تا كاشغر و ختن تعلق بديوان اعلى داشته باشد و اگر كوشلوك در اين امر پيش دستى نمايد تا آب بناكت بر وى مسلم بود بعد ازين مواضعه يكنوبت كوشلوك بر گور خان غالب آمده بار ديگر مغلوب شد و چون جنود نامعدود در ظل رايت سلطان محمد مجتمع گشتند روى توجه بحرب گور خان نهاد و در وقت تسويه صفوف و استعمال سيوف اسپهبد كبودجامه كه از خوارزم شاه رنجيده بود عنان بصوب فرار انعطاف داد گردان هردو كشور و مردان هردو لشگر برهم تاخته گرد و غبار عظيم شايع شد بمثابهء كه غالب از مغلوب متميز نگشت و لشگريان هردو طرف آغاز تاراج نموده هرطايفهء به طرفى گريختند و خوارزمشاه با جمعى از خواص باردوى قراختاى افتاد و بنابر آنكه طريقهء سلطان محمد چنان بود كه در روز جنگ متلبس به لباس مخالفان ميگشت و در آن روز نيز بدستور معهود جامه قراختائى دربرداشت هيچكس او را نشناخت لاجرم از تعرض كافران ايمن ماند و بعد از چند روز مجال فرار يافت و در كنار آب بناكت بسپاه خود پيوسته مبشران به اطراف ممالك ارسال داشت تا مردم را از سلامتى ذات شريف آگاهى دادند آنگاه بخوارزم رفته باصلاح حال سپاه اشتغال نمود ذكر درآمدن غزنين به تصرف سلطان محمد خوارزمشاه و بيان منازعت او با خليفه بغداد الناصر لدين اللّه در سنه احدى عشر و ستمائه بعرض سلطان محمد رسيد كه تاج الدين يلدز كه بعد از فوت سلطان شهاب الدين غورى در غزنين مالك تاج و نگين گشته بود بعالم آخرت انتقال نموده و يكى از غلامان او قايممقام شده از استماع اينخبر هوس تسخير دار الملك سلطان محمود سبكتكين برضمير خوارزمشاه استيلا يافته بدانصوب شتافت و حاكم غزنين از