غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
630
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و رعايتش بمرتبهاى سعى فرمود كه محسود اماثل و اقران گشت و از جملهء اسباب صعود اتسز بدرجهء تقرب سلطانى يكى آنكه در آن ولا كه سلطان سنجر بجهة عصيان والى ماوراء النهر در نواحى بخارا لواء اقامت افراشته بود روزى سوار شده خيال شكار فرمود و در صيدگاه طايفهء از ملازمان بارگاه بنابر مواضعهء كه با يكديگر داشتند از اطراف و جوانب درآمده سلطان را شكارىوار در ميان گرفتند و اتسز كه در خيمهء خويش در خواب بود در نيمروز گرم بيكبار برجسته سوار شد و بسرعت هرچه تمامتر از عقب سلطان سنجر در حركت آمد و چون بشكارگاه رسيد ديد كه مهم نزديك به آن انجاميده كه مخالفان سلطان را دستگير كنند و على الفور بر آن طايفه حمله كرده آن جناب را از دست برد مخالفان نجات داد سلطان سنجر از وى پرسيد كه سبب حركت تو از عقب ما چه بود جواب گفت كه در خواب چنان ديدم كه خدام موكب همايون را در اثناء شكار واقعهء هولناك پيش آمده و در مهلكه عظيم افتادهاند لاجرم متنبه گشته به تعجيل تمام به خدمت شتافتم القصه چون اين نيكو خدمتى از اتسز سر برزد الطاف و عواطف خسروانه دربارهء او سمت ازدياد پذيرفت امرا و اركان دولت از غايت رشك و حسد قاصد جان اتسز گشته او را بر فساد ضمير حساد اطلاع افتاد و بلطايف الحيل از سلطان رخصت حاصل نموده عازم خوارزم شد گويند كه در وقتى كه اتسز مراسم وداع بجاى آورده از پايه سرير سلطنت مسير روان گرديد سلطان سنجر با خواص گفت كه اين پشتى است كه ديگر روى او نتوان ديد طايفهاى گفتند كه چون اين معنى بر ضمير انور سلطانى ظاهر است سبب نوازش و موجب فرستادن او بخوارزم چيست سلطان سنجر گفت حقوق خدمت اتسز در ذمهء ما بسيار است و آزار خاطر او در مذهب مروت مجوز نيست و چون اتسز بخوارزم رسيد شيوهء تمرد و عصيان پيش گرفته لواء خلاف مرتفع گردانيد و بدان سبب سلطان سنجر چند نوبت لشكر بخوارزم كشيد و كرت اخير بين الجانبين گرگ آشتى واقع شده سلطان عنان مراجعت معطوف ساخت و اتسز بيست و نه سال بدولت و اقبال گذرانيده از آن جمله شانزده سال دم از استقلال زد و در جمادى الاخرى سنهء احدى و خمسين و خمسمائه از عالم انتقال نمود و مدت حياتش شصت و يكسال بود از جملهء افاضل « 1 » رشيد وطواط كه در سلك شعراء ماوراء النهر انتظام داشت و كتاب حدايق السحر فى دقائق الشعر و ترجمهء صد كلمه امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه از مصنفات و منظومات اوست در ملازمت اتسز بسر ميبرد و پيوسته در مدح او اشعار سحر آثار نظم مىكرد
--> ( 1 ) در تذكرة نتايج الافكار به نظر احقر رسيده مولانا رشيد الدين وطواط اصلش از بلخ بوده و نامش عبد الجليل است و در سن نود و هفتسالگى فى سنه ثمان و سبعين و خمسمائه وفات يافت و در جرجانيه خوارزم مدفون گشت حرره محمد تقى التسترى