غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
622
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از نيابت معاف داشته همانروز بحكومت بداون فرستاد و قاضى جلال الدين كاشانى معزول شده قاضى شمس الدين و شيخ محمد ساوجى فرار بر قرار اختيار كردند و بعد ازين قضيه به چهار ماه بدر الدين سنقر بيجهتى بدهلى بازآمد و سلطان از وى خايف شده بحبس آنكامل عقل و سيد تاج الدين موسى كه از موافقانش بود فرمان فرمود و هردو در محبس كشته گشتند و بواسطهء اين سياست ساير امرا و اعيان را بر سلطان اعتماد نماند و درين اثنا خبر رسيد كه زمرهء از لشكر تاتار از آب سند گذشته بمحاصرهء لاهور پرداختهاند و پس از روزىچند بر آن بلده مستولى شده مراسم قتل و غارت پيشنهاد همت ساختهاند و بالفعل بتعذيب عباد و تخريب بلاد مشغولاند بنابرآن سلطان امير قطب الدين حسن و خواجه مهذب الدين را با جمعى از امراء ترك و فوجى كثير از جنود سترك بدفع چنگيزخانيان نامزد فرمود و آنجماعت بلاهور رفته از مخالفان كسى نيافتند زيرا كه قبل از وصول مراجعت نموده بودند و چون خواجه مهذب الدين بسبب زخمى كه در روز قتل الپتكين خورده بود كينه معز الدين در سينه داشت در خلال اين احوال تدبيرى انديشيده بسلطان عرضه داشت كرد كه امراء ترك هرگز بدل راست بسلطان كوچ نخواهند داد اگر حكم همايون نفاذ يابد كه بنده قطب الدين حسن و ساير اهل فتن را از ميان برگيرم مناسب دولت خواهد بود و بهرامشاه بواسطهء غفلت و عدم وقوف در ساعت نشانى موافق مدعاء مهذب الدين در قلم آورده ارسال داشت و وزير پرتزوير آن مثال را بخبس نزد امرا برده گفت سلطان دربارهء شما اين نوع فرمان فرستاده صلاح چيست و آنجماعت در مخالفت بهرامشاه با يكديگر موافقت نمودند و چون اين قضيه بعرض پادشاه رسيد متوهم گرديد و سيد قطب الدين نامى را كه شيخ الاسلام دهلى بود بجانب مخالفان فرستاد تا آبى بر آتش فتنهء ايشان زند اما جناب شيخ الاسلام بدم گرم نايرهء مخالفت را تيزتر گردانيده بدهلى مراجعت فرمود و امرا از عقب در رسيده بهرامشاه در شهر تحصن نمود و امرا آغاز محاصره كرده از نوزدهم شعبان تا اوايل ذى قعده سنهء مذكوره بهرامشاه دهلى را نگاهداشته بعد از آن مخالفان قهرا قسرا آن خطه را مفتوح و مسخر ساختند و بهرامشاه را گرفته بدرجه شهادت رسانيدند مدت حكومتش دو سال و چهل و پنجروز بود ذكر سلطان علاء الدين مسعود شاه بن ركن الدين فيروزشاه چون مهم سلطان معز الدين بهرامشاه فيصل يافت امرا و اشراف سلطان ناصر الدين محمود و ملك جلال الدين ابناء سلطان شمس الدين التمش و سلطان علاء الدين مسعود شاه ولد ركن الدين فيروزشاه را كه محبوس بودند از قيد نجات داده بر سلطنت علاء الدين مسعود اتفاق كردند و در هشتم ذيقعده سنه تسع و ثلثين و ستمائه سلطان مسعود شاه كه بغايت كريمطبع و نيكوسيرت بود سرير سلطنت دهلى را بوجود خود مشرف گردانيده امر وزارت را من حيث الاستقلال بخواجه مهذب الدين تفويض نمود و حكومت بهرايج را بعم خود ناصر الدين محمود رجوع فرمود و عم ديگر ملك جلال الدين را بايالت قنوج