غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
607
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عبد الجبار گيلانى و ظهير الملك عبد اللّه سنجرى در سلك وزراء سلطان غياث الدين انتظام داشتند و همواره همت بر ترفيه حال سپاهى و رعيت ميگماشتند ذكر سلطان شهاب الدين ابو المظفر بن سام برادر اعيانى سلطان غياث الدين بود و مادر ايشان در سلك بنات بدر الدين گيلانى انتظام داشت و شهاب الدين در زمان سلطنت معز الدين لقب يافت و در شهور سنه تسع و ستين و خمسمائه بنيابت برادر بر سرير ايالت غزنين صعود نمود و در سنهء احدى و سبعين و خمسمائه لشگر بهندوستان كشيده ملتان را مسخر گردانيد و بعد از آن بتدريج سپاه بديار هند ميبرد و بلاد و قلاع ميگرفت تا دهلى را كه دار الملك آنولاياتست بحيز تسخير آورد و يكى از غلامان خود را كه قطب الدين ايبك نام داشت در آن مملكت قائممقام ساخته علم عزيمت بصوب خراسان برافراخت و چون بميان طوس و سرخس رسيد خبر فوت برادر شنيده متوجه بادغيس گرديد و در آن مقام بمراسم تعزيت پرداخته بلاد خراسان را بر اقرباء خود قسمت نمود برين نهج كه تخت فيروزكوه را بعمزادهء خويش ملك ضياء الدين كه داماد سلطان غياث الدين بود ارزانى داشت و زمام ايالت بست و فراه و اسفزار را در كف كفايت سلطان غياث الدين نهاد و رياست هراة را به خواهر زادهء خود ناصر الدين غازى داد و بنفس نفيس بغزنين بازگشته جنود آن حدود را فراهم آورد و بعزم رزم سلطان محمد خوارزمشاه در حركت آمده از معركه سلطان محمد انهزام يافت و بعد از وصول بفيروز كوه يا غزنين على اختلاف الروايتين از نزد سلطان محمد رسولى به پيش سلطان شهاب الدين آمده پيغام آورد كه برهمكنان روشنست كه غبار وحشت و نقار نخست از آن جانب ارتفاع يافته لاجرم برطبق كلمه البادى اظلم آن جناب را صورت انهزام روى نمود اكنون بايد كه در مقام موافقت ثابتقدم بوده ديگر وادى مخالفت نه پيمايند و سلطان شهاب الدين سخنان مناسب در جواب گفته بين الجانبين قواعد مصالحه تاكيد يافت و بعد از آن سلطان شهاب الدين فرمان فرمود كه لشگر غور و غزنين باستعداد سفر سهساله تركستان مشغولى نمايند و در آن اثناء شنود كه طايفهء از ساكنان كوه جود سالك طريق عصيان گشتهاند و دفع ايشان را اهم و اولى دانسته بدانطرف شتافته و بسيارى از دشمنان را بتيغ انتقام گذرانيد و در وقت مراجعت به منزل دمنك به زخم خنجر يكى از فدائيان ملاحده شهادت يافت نظم شهادت ملك بحر و بر معز الدين * كز ابتداء جهان مثل او نيامد يك سيوم ز غرهء شعبان بسال ششصد و دو فتاده در ره غزنين به منزل دمنك و شمس الملك عبد الجبار گيلانى و مؤيد الملك محمد بن عبد اللّه سنجرى بوزارت سلطان معز الدين قيام مينمودند و ابواب كاردانى بر روى ملازمان استان سلطنت و جهانبانى ميگشودند