غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

592

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر ملك افضل نور الدين على بن صلاح الدين يوسف چنانچه از سياق كلام گذشته بوضوح مىپيوندد ملك افضل در زمان حيات پدر حاكم دمشق بود و چون صلاح الدين يوسف بعالم آخرت انتقال نمود برادرش عزيز باتفاق عم خود ملك عادل سه كرت لشكر بدمشق كشيده آن ملك را از ملك افضل انتزاع فرمود و صرخد را بوى داد و او در صرخد ميبود تا وقتى كه عزيز وفات يافت آنگاه بمصر شتافت و روزىچند بر مسند عزت تكيه زد ناگاه عمش ملك عادل با سپاه پردل بمصر رسيد و بلده سيمساط را بملك افضل ارزانى داشته سلطنت مملكت مصر بر عادل قرار يافت و ملك افضل بسميساط رفته مدت حياتش در سنه اثنين و عشرين و ستمائه در آن شهر نهايت پذيرفت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه ملك افضل را فضل و كمال بسيار بود و از علماء زمان خود استماع حديث فرمود در جودت كتابت يدبيضا مينمود و در تعظيم و تكريم اصحاب دانش مراسم مبالغه بتقديم ميرسانيد و در تاكيد قواعد عدل و حلم و كرم از خود بتقصير راضى نميگرديد و از انشاء رسائل و مكاتيب وقوف تمام داشت و در نظم اشعار رايت مهارت مىافراشت در آن اوان كه برادرش عزيز كه موسوم بعثمان بود و عمش عادل كه او را ابو بكر مىگفتند ولايت دمشق را از وى گرفتند اين چند بيت نظم كرده نزد ناصر خليفه فرستاد كه شعر مولاى ان ابا بكر و صاحبه عثمان * قد غصبا بالسيف حق على و هو الذى كان قد ولاه والده * عليهما فاستقام الامر حين ولى فخالفاه و حلا عقد بيعته * و الامر بينهما و النص فيه جلى فانظر الى خط هذا الاسم كيف لقى * من الاواخر ما لاقى من الاول و ناصر خليفه اين سه بيت در جواب قلمى كرد كه شعر واتى كتابك يا بن يوسف ناطقا * بالصدق يخبران اصلك طاهر غصبوا عليا حقه اذلم يكن * بعد النبى له بيثرب ناصر فاصبر فان غدا عليه حسابهم * و البشر فنا صرك الامام الناصر وزير ملك افضل ابو الفتح نصر اللّه بن ابى الكريم محمد بن عبد الكريم الشيبانى الجزرى بود و نصر اللّه نيز مانند برادران خود مجد الدين ابو السعادات و عز الدين على مشهور است بابن اثير جزرى و ابن اثير در فنون فضايل و صنوف علوم سرآمد علما و فضلاء زمان خود بود و در فن انشا و نوشتن رسايل آنقدر مهارت داشت كه فوق آن مرتبه تصور نتوان نمود و او در جزيرهء ابن عمر متولد شد و همانجا نشوونما يافت و در اوايل ايام صبى بحفظ كلام ايزد متعال فايز گشت و قوت حافظه‌اش بمثابهء بود كه تمام ديوان ابى تمام و بحترى و متنبى را ياد گرفت در تاريخ امام يافعى از ابن خلكان مرويست كه چون ابن اثير از كسب فضايل بازپرداخت بملازمت سلطان صلاح الدين شتافت و منظورنظر تربيت سلطانى گشته وزارت ملك افضل بوى تعلق پذيرفت و ابن اثير من حيث الاستقلال بدان امر مشغولى مينمود تا وقتى كه عزيز و عادل دمشق را از افضل انتزاع كردند آنگاه ابن اثير بنابر توهمى كه از آن دو عزيز داشت در گوشهء مختفى گرديد و يكى از حجاب ملك افضل او را در صندوقى نشانده و در صندوقرا مقفل ساخته بر شترى بار كرد و از دمشق بيرون آورده