غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

564

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و شيخ سعدى در سلك افاضل صوفيه انتظام داشت و از علوم ظاهرى و باطنى بهره‌ور بود همواره همت بر سير بلاد و امصار ميگماشت بكرات پياده بحرمين شريفين رفته بگذاردن حج اسلام فايز گرديد و بطريقهء كه در بوستان نظم فرموده بسومنات رسيد و كلانتر آن بتخانه را هلاك گردانيد و در بغداد با شيخ شهاب الدين سهروردى مصاحبت نمود چنانچه در نفحات مسطور است و در بلاد شام چندگاهى سقائى فرمود تا بصحبت حضرت خضر عليه السّلام مشرف شده از زلال افضالش سيراب گشت و بدان واسطه صيت فصاحت و بلاغتش از ايوان كيوان درگذشت شيوهء غزل را از شعرا برابر وى هيچكس ننورديده و در ساير اقسام شعر سرآمد شعراى متقدمين و متأخرين گرديده در تاريخ گزيده مسطور است كه وفات شيخ سعدى در هفتم ذى حجه سنه تسعين و ستمائه اتفاق افتاد و بروايت نفحات اين صورت در شوال سال ششصد و نود و يك دست داد و ديگرى از شعراى زمان اتابك ابو بكر همام الدين تبريزيست و او نيز اشعار دلاويز و سخنان شورانگيز دارد و ميان شيخ سعدى و همام الدين تبريزى ملاقات واقع بوده و مشهور چنانست كه شيخ نسبت به پسر همام الدين اظهار تعلق مينمود و چون در آن زمان طبقات انسان بغزليات شيخ سعدى بغايت مشعوف بودند و به خواندن شعر ديگرى چندان التفات نميفرمودند همام الدين در غزلى كه مطلعش اينست كه بيت بيك كرشمه توانى كه كار ما سازى * ولى بچاره بيچارگان نپردازى اين مقطع در سلك نظم كشيد كه بيت همام را سخنى دلفريب و شيرين است * ولى چه سود كه بيچاره نيست شيرازى ذكر اتابك محمد بن سعد بن ابى بكر چون اتابك سعد بن ابى بكر پيش از آنكه از ساغر پادشاهى جرعه نوشد و بر سرير دولت نشسته خلعت سلطنت پوشد از دست ساقى اجل شراب فنا آشاميد و از جامه خانهء قضا كسوت ممات در پوشيد اكابر شيراز پسرش اتابك محمد را كه در صغر سن بود بپادشاهى پذيرفتند و غاشيهء اطاعت مادرش را كه زنى بود پرمكر و فن بر دوش گرفتند و آنعورت تركان نام داشت و همشيره اتابك علاء الدوله يزدى بود و در تدبير امور ملك يد بيضا مينمود و تركان چون پسر خود را بر تخت سلطنت نشاند خواجه نظام الدين ابى بكر وزير را با تحف و تبركات باردوى هلاكو خان فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد نمود و ايلخان به نظر عنايت در خواجه نظام الدين نگريسته بر ليغ ايالت فارس را بنام اتابك محمد قلمى فرمود و چون مدت دو سال و هفت ماه از زمان دولت محمد درگذشت در ماه ذى حجه سنهء ستين و ستمائه از بام قصر افتاده متوجه منزل آخرت گشت و تركان از الم اين مصيبت گيسوى مشكبوى باز كرده قطرات اشك لعل گون بر خاك ريخت و از سيلاب چشم درر بار هر ساعت طوفان ديگر برانگيخت و بعد از اقامت مراسم تعزيت جهة تعيين پادشاهى قرعهء مشورت در ميان انداخت و بنابر استصواب امرا و اعيان محمد شاه بن سلغر شاه را حاكم ساخت