غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

561

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سلطان محمد خوارزمشاه گرفتار گرديد و سلطان او را منظورنظر عاطفت ساخته بار ديگر حكومت شيراز را بوى مفوض گردانيد و اتابك سعد زنگى در يكى از دو جمادى سنهء ثلث و عشرين و ستمائه بعالم آخرت توجه نمود مدت سلطنتش بيست و نه سال بود مورخان ركن الدين صلاح كرمانى و ابو نصر اسعد را در سلك وزرايش ميشمارند و شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى را در تخلص بوى منسوب ميدارند گفتار در بيان گرفتارى اتابك سعد بر دست سلطان محمد و ذكر شمهء از حال عميد الدين ابو نصر اسعد اتابك سعد بسير بلاد و امصار ميل بسيار داشت و همواره هواى سفر كرده عرصهء شيراز را خالى ميگذاشت بنابرآن گاهى اعدا از كمين‌گاه غدر بصوب فارس ميتاختند و آتش نهب و تاراج در شهر شيراز مىانداختند و در سنهء اربع عشر و ستمائه هوس تسخير عراق در ضمير آفتاب اشراق اتابك پيدا شده روى بصوب آن مملكت آورد و با هفتصد سوار جرار ايلغار فرموده تارى عنان‌يكران بازنكشيد و در آن ايام بحسب اتفاق سلطان محمد خوارزمشاه با سپاهى كه محاسب و هم از تعداد آن عاجز بود بحدود آن ولايت رسيد و اتابك با وجود قلت جنود خوارزم حمله نمود و سه صف از صفوف سلطان محمد را منهزم ساخته بسيارى از خوارزميان را مجروح و بيروح كرد و سلطان محمد از مشاهدهء آنجرأت و جسارت انگشت تعجب و حيرت بدندان گرفته حكم فرمود كه شجعان موكب همايون دست به خون اتابك نيالايند و او را دستگير نمايند لاجرم لشگريان از اطراف و جوانب اتابك درآمده او را مانند مركز در ميان گرفتند در آن اثناء اتابك از اسب جدا شده اسير سرپنجهء تقدير گشت و چون به مجلس سلطان محمد رسيد سلطان از وى پرسيد كه سبب اظهار اينمقدار دليرى چه بود اتابك معروض داشت كه برين معنى مطلع نبودم كه سلطان عالميان در ميان اين مردم حاضر است و در حركات بىسامان و افعال ناهنجار اين خاكسار ناظر سلطان محمد را صورت و سيرت اتابك مستحسن افتاده خرگاهى خاص بوى عنايت فرمود و جمعى از مردم هوشيار را بمحافظتش تعيين نمود و همدران ايام خاطر خطير سلطان كما ينبغى متوجه رعايت اتابك شده خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه و مطبخ و فراشخانه و ساير اسباب عظمت و آلات مجلس عيش و عشرت انعام كرد و اتابك آن اشيا را ناديده ببعضى از مقربان سلطان بخشيد و اينخبر بعرض خوارزم شاه رسيده از علو همت حاكم شيراز معتجب گرديد و او را در مجلس بزم طلبيد و حركات و سكناتش را سنجيده و پسنديده بوسيلهء ملك زوزن بار ديگر ايالت ولايت شيراز بوى مفوض گردانيد به شرط آنكه اتابك دختر خود ملك خاتون را در سلك ازدواج سلطان جلال الدين منك برنى انتظام دهد و پسر خويش زنگى را برسم نوانزد خوارزم شاه فرستد و قلعهء اصطخر و اشكنوان را به تصرف گماشتگان