غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
557
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان حالات اتابكان آذربايجان مورخان سخندان آوردهاند كه در ازمنهء سابقه در ولايت قبچاق معهود چنان بود كه هرتاجرى كه چهل غلام بيك بيع خريدى بايع بهاى يك غلام را وضع نموده از مشترى نطلبيدى و در ايام دولت سلطان مسعود سلجوقى بازرگانى در آن ولايت مثل اين سودائى كرده بايع بهاى ايلاگز را كه بحقارت جثه و بكراهت منظر آراسته بود از وى طلب نداشت و بازرگان غلامان را در ارابها نشانده بجانب عراق عجم در حركت آمد اتفاقا شبى بواسطهء استيلاء خواب ايلاگز دو نوبت از ارابه افتاده تاجر فرمود كه او را سوار كردند و چون كرت سيم بيفتاد هيچكس پرواى او نكرد و روز ديگر كه ايلدكز از خواب درآمد و خود را در صحرا تنها ديد پى كاروان گرفته شب هنگام خود را بياران رسانيد و خواجهء او ازين معنى تعجب نموده چون به مقصد نزول فرمود وزير سلطان مسعود سلجوقى سى و نه غلام او را جهة پادشاه بخريد و ايلاگز را كه كريه شكل بود بيع ننمود و او در گريه افتاده گفت اگر وزير اين غلامان را براى هواى دل خريد بايستى كه مرا خالصا للّه بخريدى و اين سخن بسمع وزير رسيده او را نيز بيع نمود و سلطان ازين گفتوشنود آگاه شده ايلاگز را بعد از چندگاه بامير نصر سپرد تا آداب اسب تاختن و تير انداختن بياموزد و باندك زمانى آنغلام دولتمند در آن فن مهارت تمام پيدا كرد و بعد از آن در خيل شخصى كه بر سر بكاولان بود انتظام يافت و در آن امر بواجبى دخل نموده از كله و پاچه و احشاء گوسفند كه بكاولان از آن حسابى برنمى گرفتند طعامهاى لذيذ ترتيب داد و به نظر سلطان مسعود فرستاد و سلطان مسعود به چشم التفات در ايلاگز نگريسته روزبروز كارش بالا ميگرفت تا در سلك امراء عظام انتظام يافت و سلطان مسعود مخلفه برادر خود سلطان طغرل را بحباله نكاحش درآورده حكومت ولايت آذربايجان را بوى تفويض كرد و اتابك اطراف آن مملكت را بحسن معدلت معهود گردانيده امراء آفاق سر بر خط اطاعتش نهادند و در سنهء خمس و خمسين و خمسمائه كه امراء عراق سلطان سليمان شاه بن محمد بن ملكشاه را در قلعه همدان محبوس ساختند اتابك پسر سببى خود سلطان ارسلان بن طغرل را بپادشاهى برداشت بنابرآن فرمان او در ولايات عراق نيز نفاذ يافته رايت استقلال برافراشت و تا آخر ايام حيات بدولت و اقبال گذرانيد و در سنهء ثمان و ستين و خمسمائه متوجه عالم عقبى گرديد اتابك محمد بن ايلاگز پس از فوت سلطان ارسلان بن طغرل پسرش طغرل بن ارسلان را كه بروايتى هفتساله بود بر تخت سلطنت نشانده در كمال استقلال بضبط امور ملك و مال پرداخت و اطراف ممالك عراق و آذربايجان را چنان محفوظ و مضبوط ساخت كه ملوك شرق و غرب از وى حسابها برگرفتند و رسل و رسايل بآستان معدلتآشيانش ارسال داشتند و اظهار مودت و محبت نمودند و چون اتابك محمد