غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

553

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بلده منزل گزيد و اتابك دقاق بن تتش بن الب‌ارسلان سلجوقى كه مجير الدين نام داشت و در آن زمان حاكم دمشق بود در شهر متحصن شد و نور الدين به قدر مقدور در تضييق محصوران كوشيد و در روز يكشنبه نهم شهر مذكور مجير الدين امان طلبيد و بيرون آمد و نور الدين دمشق را دار الملك ساخته رايت عدالت و احسان برافراخت و همدرين سال بغزو كفار فرنك اقدام نموده بين الجانبين جنگى صعب اتفاق افتاد و اهل اسلام ظفر يافته حاكم انطاكيه و صاحب طرابلس بدست نور الدين اسير شدند و همدرين سال نور الدين اسد الدين شير كوه را كه مقدم سپاهش بود با جنود نامعدود بصوب مصر فرستاد تا شر فرنگان را كه قصد مصر داشتند كفايت نمايد و اسد الدين بدانجانب شتافته و مهم كفار را برحسب دلخواه ساخته سالما غانما بدمشق بازگشت و در سنهء اثنين و ستين و خمسمائه نوبت ديگر اسد الدين جهة دفع كفار فرنك و تلاش نام و ننك بجانب مصر لشكر كشيد و كرة بعد اخرى بر فرنگان ظفر يافته و غنيمت فراوان گرفته عنان مراجعت بصوب دمشق منعطف گردانيد و در سنهء اربع و ستين و خمسمائه كفار خاكسار كرت ديگر بحدود مصر آمده و بعضى از بلاد اسلام را گرفته بمحاصرهء قاهره اشتغال نمودند و عاضد اسمعيلى قاصدى نزد نور الدين فرستاده استمداد فرمود و نور الدين باز اسد الدين را نامزد دفع كفار كرد و او با هفتاد هزار پياده و سوار روى بمصر آورد چون فرنگان ازين معنى وقوف يافتند عنان هزيمت به طرف مساكن خود تافتند و اسد الدين در غايت حشمت و عظمت بمصر درآمده عاضد خليفه منصب وزارت را بوى تفويض كرد و اسد الدين از روى استقلال بسرانجام امور ملك و مال اشتغال نموده شاپور را كه سابقا وزير عاضد بود و نسبش بقبيلهء بنى سعد بن بكر مى پيوست به قتل رسانيد و چون مدت دو ماه ازين واقعه درگذشت شير كوه بچنك گرك اجل افتاده برادرزاده‌اش صلاح الدين يوسف بن نجم الدين ايوب قايم‌مقام گشت و در سنهء سبع و ستين و خمسمائه صلاح الدين يوسف بموجب اشارت نور الدين محمود نام عاضد اسمعيلى را در مصر از خطبه ساقط ساخته بنام المستضىء بنور اللّه عباسى خطبه خواند و همدر آن هفته عاضد وفات يافته ايالت مصر من حيث الاستقلال بر صلاح الدين قرار گرفت و ملقب بملك ناصر شد وقايع ايام دولت ملك ناصر و اولادش عنقريب سمت گذارش خواهد يافت انشاء اللّه تعالى و در سنهء تسع و ستين و خمسمائه نور الدين محمود به مرض خناق گرفتار گشت و هرچند اطبا بفصد اشارت كردند بسمع قبول نشنود و علت مستولى شده آن پادشاه عدالت انتما بملك عقبى توجه فرمود و نخست در خانهء كه در قلعه دمشق مسكنش بود مدفون گشت و بعد از آن جسد او را بمدرسه كه نزديك بدروازهء سوق الخواعين ساخته بود نقل نمودند ( و قال اليافعى روى عن جماعة ان الدعاء عند قبره مستجاب و اللّه اعلم بالصواب )