غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

53

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

يكديگر بميدان رفتند و هريك جمعى از دشمنان را بتيغ بيدريغ گذرانيده بالاخره شهيد شدند و ايضا از سياق كتاب مذكور چنان بظهور مىپيوندد كه در آن روز اول كسى كه از لشگر عمر لعنه اللّه بميدان رفته مبارز خواست سامر ازدى بود و از سپاه حضرت امامت‌پناه زهير بن حسان ازدى بمحاربه سامر شتافته نيزهء بر دهنش زد كه از پس سرش بيرون آمد آنگاه زهير در برابر قلب لشگر عمر رفته و نام و نسب خود ظاهر كرده مبارز طلبيد و بيست و هفت كس را از اشقيا كه متعاقب يك‌ديگر با او قتال مىنمودند بقعر جهنم روان گردانيد و بالاخره شربت شهادت چشيد اما در روضة الصفا مسطور استكه نخستين كسى كه بعد از حر بن يزيد متوجه حرب اعدا گرديد برير بن حضير الهمدانى بود و از آن لشكر جاهل يزيد بن معقل با برير مقابل شده برير تيغى بر فرق آن لعين زد كه بدماغش رسيد آنگاه بحر بن اوس الضبئى بجنگ برير مبادرت نموده او را بدرجهء شهداء رسانيد و برين قياس در آن روز محنت اساس يكيك از محبان خاندان رسالت بميدان ميرفتند و جمعى از دشمنان را به آتش دوزخ فرستاده بالاخره برياض بهشت ميشتافتند تا كار به جائى رسيد كه در ملازمت ركاب امامت‌اياب غير از اولاد و اخوان و برادرزادگان و پسران جعفر طيار و بنو عقيل رضى اللّه تعالى عنهم هيچكس نماند و صحراء كربلا از خون شهداء شفق‌گون شده چشم زمانه از مشاهده آن حال زار عترت سيد ابرار اشك خونين افشاند رباعى دردا كه نگون شد علم آل حسين * شد غرقه به خون كسوت اقبال حسين خون شفق از ديده فروريخت سپهر * چون ديد بدشت كربلا حال حسين و اول كسى كه از اقرباء نور ديده مرتضى كه قدم در ميدان كربلا نهاده با آن اشقيا قتال كرد عبد اللّه بن مسلم بن عقيل بود و او قرب بيست كس از لشگر نحس عمر سعد را بقتل رسانيده آخر الامر به زخم نيزهء نوفل بن مزاحم حميرى يا عمرو بن صبيح صيداوى شهيد گرديد بيت سرو سهى فتاد به روى زمين دريغ از باغ ناز رفت تذروى چنين دريغ و بعد از شهادت عبد اللّه اعمامش جعفر و عبد الرحمن ابناى عقيل بميدان شتافته چند كس را به آب تيغ آتشبار بدوزخ فرستادند و آخر الامر هردو بر خاك هلاك افتادند آنگاه محمد بن عبد اللّه بن جعفر الطيار با آن قوم نابكار آغاز كارزار كرده شر ايشانرا مندفع ميگردانيد تا وقتى كه طاير روح مقدسش بجانب رياض بهشت پرواز نمود و چون عون بن عبد اللّه برادر نيك‌اختر خود را در ميان خاك و خون افتاده ديد بمعركه خراميده قاتل او را بقعر جهنم رسانيده جنگ ميكرد تا او نيز شربت شهادت چشيد و پس از آنكه اين دو خواهرزادهء آزاده امام حسين عليه السّلام بدار السلام شتافتند نوبت برادرزادگان عالىمكان رسيده نخست عبد اللّه بن حسن كه بوفور حسن و جمال و كثرت فضل و كمال از اقران و امثال امتياز داشت آغاز قتال كرده بهر حمله يكى را از اهل ضلال به عذاب و نكال گرفتار گردانيد و آن ظالمان از خداى نترسيدند و جوانى چنان را شربت شهادت چشانيدند رباعى با چنين سنگ‌دلىها كه از آن قوم آمد * ز آسمان سنگ نباريد زهى مستنكر اين‌چنين واقعه‌اى حادث و آنگاه هنوز * چرخ گردان و فلك روشن و خورشيد