غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

527

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كشته ابواب فتنه و تشويش بر روى خود گشاد زيرا كه بعد از استماع قتل خاص بك امراء آذربايجان سليمانشاه بن محمد بن ملكشاه را بپادشاهى برداشتند و بدانجهت تفرقهء بسيار بروزگار سلطان محمد رسيد اما بالاخره بفتح و فيروزى اختصاص يافته مدت هفت سال در سلطنت اوقات گذرانيد وفاتش در ماه ذى الحجة سنهء اربع و خمسين و خمسمائه روى نمود و اوقات حياتش سى و دو سال بود گفتار در بيان كشته شدن خاص بك و مخالفت امراء آذربايجان و ذكر لشكر كشيدن سلطان محمد بجانب بغداد بجهة دفع فتنهء مخالفان چون ملكشاه مخلوع و محبوس گشت خاص بك جمال الدين بن قيماز را بخوزستان فرستاد تا سلطان محمد را بهمدان رساند و ابن قيماز در اثناء راه بسلطان محمد گفت مناسب آنست كه پادشاه بعد از جلوس بر سرير سلطنت و استقلال در دفع خاصبك اصلا اغفال و اهمال ننمايند و الا مهم ملازمان اين آستان بسان قضيهء ملكشاه فيصل خواهد يافت و سلطان محمد اينسخن را كالنقش فى الحجر بر لوح دل مرتسم گردانيد و چون بهمدان رسيد و بر مسند پادشاهى متمكن گرديد روزى خاصبك در كوشك مرغزار همدان غرايب اقمشه و نفايس امتعه و اسلحهء گوناگون و اثواب قيمتى برسم پيشكش به نظر آن شهريار جمشيدوش رسانيد و بعد از آنكه اهل مجلس متفرق شدند بزانوى ادب درآمده در باب تمشيت امور جهاندارى سخنان بعرض جناب شهريارى ميرسانيد در آن اثنا ابن قيماز عزرائيل‌وار گريبانش بگرفت و گفت برخيز كه اين جاى موعظه نيست و همانساعت صارم و محمد بن يونس خاصبك و زنگى جاندار كه از جملهء مخصوصان وى بود بگوشهء بردند و سر آن دو بيگناه را از تن جدا كردند دوستان و ملازمان آستان خاص بك از استماع اين واقعه بفرياد و فغان آمده بگرد كوشك پادشاه رفتند و خدام بارگاه سلطنت سرهاء كشتگان را از بام قصر به زير انداختند و آن جماعت چون آنحال ديدند متفرق گرديدند پوشيده نماند كه خاصبك در اصل از حشم غز بود و در ميدان جلادت از امثال و اقران قصب السبق مير بود بوفور فراست و كياست اتصاف داشت و در ايام اختيار نقش عدل و انصاف بر صحايف خواطر مينگاشت بنابرآن سلطان مسعود او را از جميع اعيان امرا به خود نزديكتر گردانيده بود و در سوانح وقايع و حالات بمقتضاء راى صوابنمايش عمل مىفرمود نظم چه نيكو متاعيست كار آگهى * كزين نقد عالم مبادا تهى بعالم كسى سر برآرد بلند كه در كار عالم بود هوشمند و چون خاص بك بقتل رسيد خواص و مقربان سلطان محمد بضبط خزاين و اموال او پرداختند و از جملهء نفايس اجناس سيزده هزار اطلس سرخ يافتند باقى اشياء را برين قياس بايد كرد القصه بعد از آنكه خبر كشته شدن خاص بك در آذربايجان بسمع شمس الدين اتابك ايلدكز و نصرة الدين اقسنقر بن خاص بك رسيد