غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

520

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر سلطان مغيث الدين محمود بن محمد بن ملكشاه يمين امير المؤمنين سلطان محمود پادشاهى بود زيباصورت نيكوسيرت بلطف طبع و جودت ذهن اشتهار داشت و بمصاحبت و معاشرت نسوان بسيار ميل نموده اكثر اوقات همت بر مجالست ايشان ميگماشت مع ذلك جمع و خرج ممالك بقلم او محفوظ و مضبوط بود و بدفترستان و واجب و تعين مرسومات و مواجب‌گاه و بيگاه توجه مىفرمود و بجمع ساختن طيور شكارى و كلاب معلم شعف تمام اظهار ميكرد چنانچه چهار صد سگ با قلادهاى مرصع و جلهاى زربفت جمع آورد و در سنهء احدى عشر و خمسمائه در عراق بر مسند سلطنت نشست و به دو دختر داماد سلطان سنجر گشته كمر خدمتكارى عم بر ميان بست و چون زمان سلطنتش بچهارده سال نزديك رسيد در پانزدهم شوال سنهء خمس و عشرين و خمسمائه در همدان متوجه عالم عقبى گرديد اوقات حياتش بيست و هفت سال بود و او در وقت مرض پسر خود داود را بولايت‌عهد تعيين نمود وزارت سلطان محمود در اوايل حال تعلق به كمال الدين على الثميرى داشت و او بصفت عقل و كياست و فهم و فراست موصوف و معروف بود و در زمان دولت تخم نصفت ميكاشت نقلست در آن اوان كه سلطان محمود از سلطان سنجر بساوه گريخت و از مخالفت عم بزرگوار پشيمان شده بدست نياز در دامن اعتذار آويخت نخست كمال الدين را نزد سلطان سنجر فرستاد و چون چشم سلطان بر آنوزير عاليشأن افتاد پرسيد كه فرزند محمود كجاست جواب داد كه ( انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك ) باز سؤال كرد كه سردار لشكرش على با او بكدام طرف است وزير گفت ( انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك ) سلطان را تقرير وزير دلپذير افتاده او را باصناف الطاف مخصوص گردانيد و از جريمه محمود گذشته بار ديگر او را بمرتبهء سلطنت رسانيد اما بحسب تقدير هم در آن ايام كمال الدين به زخم خنجر يكى از فدائيان لعين روى بعالم آخرت آورد سلطان محمود خطير الملك ابو منصور النورى را وزير كرد و خطير الملك از حليهء فضايل نفسانى و زيور كمالات انسانى عارى و عاطل بود و از تدبير ملك و ترتيب امور دولت بغايت ذاهل و غافل در جامع التواريخ مذكور است كه خطير الملك در ايام وزارت روزى در دار السلام بغداد با جمعى كثير از فضلاء بلاغت نهاد سوار گشته در غايت عظمت اسب ميراند در آن اثنا از خواجه ابو العلا كه در سلك صناديد افاضل عالم انتظام داشت پرسيد كه لواطه رسم قديم است يا نو پيدا شده خواجه جواب داد كه رسم قديم است و قوم لوط پيغمبر عليه السّلام مرتكب اين امر شنيع مىشده‌اند وزير باز سؤال كرد كه لوط مقدم بوده است يا پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم خواجه گفت اللّه اللّه ايد اللّه الوزير پيغمبر ما صلى اللّه عليه و سلم خاتم النبيين است خطير گفت كه ايزد تعالى در حق امت لوط چه فرموده است ابو العلا اين آيه بر زبان راند كه ( لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ *