غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
515
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ترتيب مىنمود اختاچيانرا فرمود كه جميع اسبان خاصه را به نظر آورند تا هركدام را مناسب داند به طويلهء سلطان فرستد و آن دو ملعون دو اسب ايغر سركش پيش آوردند و آن اسبان با يكديگر جنك كرده خدام وزير بجدا ساختن آن اسبان مشغول شدند و فدائيان فرصت يافته بيك ضربت كارد آن خواجه نصفت نهاد را بدرجهء شهادت رسانيدند نصير الدين محمود بن مظفر الخوارزمى در فنون علوم عقلى و نقلى خصوصا فقه شافعى بغايت متبحر بود و بدانستن ساير اقسام فضيلت و فن استيفا و سياقت مباهى و مفتخر پيوسته برعايت اهل فضل و كمال اقدام مينمود و قاضى عمر بن سهلان الساوجى كتاب بصاير نصيرى در علم حكمت و منطق بنام او تصنيف فرمود در جامع التواريخ مسطور است كه نصير الدين محمود در اوايل حال بامر اشراف مطبخ و اسطبل سلطان سنجر مىپرداخت و چون از عهدهء آن مهم كماينبغى بيرون آمد سلطان او را مشرف جمع و خرج ممالكساخت بعد از آن متقلد منصب جليلة المراتب وزارت گشت اما بواسطهء جبن و مشرب طالب علمى مهام وزارت را متمشى نتوانست ساخت و سلطان او را معاف داشته حكم شد كه بار ديگر بامر اشراف پردازد و نصير الدين محمود از مسند وزارت برخاسته منصب اشراف را به پسر خود شمس الدين على بازگذاشت در آن اثنا ميان نصير الدين و مقرب الدين جوهر خادم كه در سلك اعاظم خواص سنجرى منتطم بود غبار نقار ارتفاع يافته نصير الدين زبان بتقرير جوهر گشاده اين معنى بعرض سلطانرسيد و حكم عالى نافد گرديد كه امراء عظام مجمعى ساخته پرسش آنمهم نمايند و بعد از انعقاد مجلس نصير الدين بعضى از تصرفات جوهر خادم را تقرير كرد و ثقة الدين ابو جعفر كه وزير نايب جوهر بود در صدد جواب آمده گفت كه ده هزار غلام در تا بين مخدوم من بسر ميبردند و او را بحسب ضرورت جهت ما يحتاج آنجماعت از هرممر آنچه ميسر گردد چيزى ميبايد گرفت چه تاخير و تعويق در سرانجام مهام غلامان موجب اختلال احوال مملكتست و تو كه دوات زرين مرصع در پيش و پشت بر مسند وزارت نهاده بودى بايستى بر وجهى ضبط اموال ولايت كردى كه كسى را مجال تصرف و تقصير نماندى نصير الدين گفت من در وقت وزارت حكمى نافد نداشتم ثقة الدين جواب داد كه بىوقوفى كه در ايام وزارت كردى در وقت اشراف تلافى نتوان نمود و در آن روز بين الجانبين انواع قيلوقال و جواب و سؤال واقع شد و چون كيفيت بعرض سلطان رسيد فرمود كه من بنفس خود اين قضيه را فيصل خواهم داد تا حقيقت بظهور پيوند دو جوهر از استماع اين سخن مانند ماهى در شبكه مضطرب گشت و بامير على چترى كه منصب حجابت داشت و بواسطه مزاح و مطايبه نزد سلطان بغايت گستاخ شده بود توسل جست و امير على تدبيرى انديشيده بلطايف الحيل سلطان سنجر را بخانهء مقرب الدين جوهر برد و مقرب الدين بزمى بهشتآئين ترتيب نموده آنچه توانست و مناسب دانست به نظر انور سلطان رسانيد و پيشكش كرد از آن جمله هشتاد كنيزك مشكله مغنيه بود كه از رشكساز و آواز ايشان ناهيد خنياگر بر سپهر كبود صعود مينمود و سلطان از جوهر خادم راضى گشته بنصير الدين محمود پيغام فرمود كه ما را معلوم شد آنچه تو دربارهء