غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

504

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در تاريخ امام يافعى مسطور است كه در روز جمعه سلخ جمادى الاخرى سنهء احدى و خمسمائه ميان سلطان محمد بن ملكشاه و سيف الدوله صدقة بن منصور كه امارت مكه و بعضى از بلاد عرب تعلق بوى ميداشت حربى صعب اتفاق افتاد و صدقه با سه هزار سوار از لشكريان خود در روز معركه كشته گشته رخت هستى بباد فنا داد و صدقه شيعىمذهب بود و مدت بيست و دو سال امارت نمود و در آن اوان كه سلطان محمد در بغداد اقامت داشت احمد بن عبد الملك عطاش بر دژكوه اصفهان استيلا يافته رايت عصيان برافراشت بنابرآن سلطان بدانجانب شتافت و بعد از محاصرهء دژكوه بر احمد مظفر گشته او را بكشت و سلطان محمد در اوايل سنهء احدى عشر و خمس‌مائه باجل طبيعى درگذشت اوقات حياتش سى و هفت سال بود و زمان سلطنتش سيزده سال سعد الملك آوجى و فخر الملك و ضياء الملك احمد بن نظام الملك در سلك وزراء سلطان محمد منتظم بودند و هريك از ايشان در اشاعت عدل و انصاف و رفع رسوم جور و اعتساف يد بيضا مينمودند گفتار در ذكر دفع شر احمد بن عبد الملك باهتمام آن پادشاه عالىگهر و بيان بعضى از وقايع و حكايات ديگر در روضة الصفا مرقوم قلم صحت اثر گشته كه سلطان ملكشاه در ايام پادشاهى خود در ولايت اصفهان قلعه‌اى در غايت حصانت بنا نهاد و آن حصار موسوم بدژكوه گشته طايفهء از ديالمه كه بر جانب ايشان اعتماد بود بمحافظت آن قيام مىنمودند و احمد بن عبد الملك عطاش كه از جملهء داعيان ملاحده رودبار و قهستان بود ببهانه معلمى صبيان به آن قلعه رفت و با ديالمه آغاز اختلاط و انبساط كرد و در خلوات آنجماعت را بمذهب اسمعيليه دعوت كردن گرفت و باندك روزگارى اكثر مردم قلعه مطيع احمد شده و او در ظاهر اصفهان دعوت‌خانه مرتب ساخت و هرشب آنجا بوده طايفه‌ى از اصفهانيان بدان مكان ميرفتند و مذهب باطلش را مىپذيرفتند تا عدد متابعان او بسى هزار رسيد و در آن اوقات كه سلطان محمد بن ملكشاه در بغداد بود احمد بران قلعه استيلاء تمام يافته ذخيرهء بسيار جمع گردانيد و سلطان بعد از تحقيق اينخبر از بغداد باصفهان شتافته بمحاصرهء دژكوه مشغول گشت و بعد از چندگاه كه قوت محصوران نزديك باتمام رسيد احمد عطاش قاصدى نزد سعد الملك آوجى كه در آن زمان وزارت سلطان تعلق بوى ميداشت و در خفيه دعوت ملاحده را قبول كرده بود فرستاد و پيغام داد كه اهل قلعه را ذخيره نمانده لاجرم داعيه دارم كه امان طلبيده قلعه را بسپارم سعد الملك در جواب گفت كه يكهفتهء ديگر تحمل بايد نمود تا من اين سك يعنى سلطانرا بقتل رسانم آنگاه فصاد پادشاهرا بانعام هزار دينار و خلعتى فريفته با وى مقرر نمود كه سلطانرا به نيشتر زهرآلود فصد كند و حال آن كه سلطانمحمد بنابر غايت دموية مزاج در هرماه يكنوبت فصد ميكرد و چون وقت آنكار