غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

484

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بين الجانبين آمد شد مىنمود و تيغ تيز بقطع رشته حيات دليران ميپرداخت و چون آفتاب دولت غزنويان بسرحد زوال رسيده بود بار ديگر سلجوقيان ظفر يافته سباشى با معدودى چند به طرف هراة گريخت و آنجا نيز مجال توطن نيافته عنان انهزام بصوب غزنين تافت و طغرل بيك و چغر بيك فتح نامها به اطراف و جوانب فرستادند و از عنايت ملك ملك‌بخش كه بتجديد شامل حال ايشان شده بود متوطنان بلدان خراسان را اعلام دادند و چون اينخبر به نيشابور كه در آن زمان دار الملك خراسان بود رسيد اشراف و اعيان آن بلده تحف و هداياى فراوان ترتيب نموده باردوى سلجوقيان شتافتند و اظهار اطاعت و انقياد كرده باصناف عواطف اختصاص يافتند و آل سلجوق بنيشابور رفته در اوايل محرم الحرام سنهء تسع و عشرين و اربعمائه طغرل بيك باتفاق امرا و اركان دولت قدم بر سرير سلطنت نهاد و خطبه و سكه بنام و لقب خويش زيب و زينت داد و بعد از ده روز چغر بيك را به تسخير هراة مامور گردانيد و چغر بيك بدان بلده خراميده اهالى هراة بقدم متابعت پيش آمدند و چغر بيك عم خود را والى هرات ساخته بمرو رفت و رايت انصاف افراخته رسوم اعتيساف برانداخت و چون سياشى بغزنين رسيد و كيفيت استيلاء سلجوقيان بعرض سلطان مسعود رسانيد سلطان ابواب خزاين و دفاين بازگشاده اموال فراوان بلشكريان پخش كرد و با سپاهى فيل‌تن و شصت زنجير فيل مردافكن روى توجه ببلخ آورد و از غايت سرعت در مدت هفت شبانروز خود را از غزنين بدان ولايت رسانيد و برج و باروى قبة الاسلام را مرمت فرموده قراولان بر سر راه‌ها بازداشت و چغر بيك ازينمعنى خبر يافته متشمر جنگ و پيكار گشت و پيوسته تاخت به اطراف و جوانب بلخ ميبرد و اموال و چهارپايان غزنويانرا الجه كرده بمرو مىآورد و سلطان مسعود در كار خود حيران مانده بود و بعد از آنكه مدت يكسال و نيم در بلخ بنشست با هفتادهزار سوار و سىهزار پياده كمر محاربهء سلجوقيان بربست و عازم مرو گشته چغر بيك صلاح در توقف نديد و بسرخس شتافته طغرل بيك بوى پيوست و در ماه رمضان سنهء احدى و ثلاثين و اربعمائه در موضع دندانقان ميان غزنويه و سلجوقيه مقاتله روى نموده بهادران طرفين دندان به خون يكديگر تيز كردند و در ميدان ستيز آنچه غايت جلادت تواند بود بجاى آوردند و بار ديگر غزنويان انهزام يافته سلطان مسعود با خواص اصحاب خويش لحظه‌اى در معركه بايستاد و چون ديد كه فايدهء بر توقف مترتب نمىشود بر فيلى كوه‌پيكر عفريت‌منظر سوار شده روى بگريز نهاد و سلجوقيان غنيمت فراوان گرفته چغر بيك با سپاه منصور متوجه بلخ گشت و شخصى كه از قبل سلطان مسعود در آن ولايت بحكومت اشتغال داشت برج و باره را استحكام داده در شهر تحصن نمود و چغر بيك آغاز محاصره فرمود در آن اثنا شنود كه مودود بن مسعود با جنود نامعدود متوجه آن حدود است و دوهزار كس از لشكر او برسم قراولى نزديك رسيده‌اند لاجرم فوجى از تراكمه را بدفع ايشان مأمور گردانيد و آن جماعت قراولان سپاه غزنين را منهزم ساخته و چون گريختگان بمودود رسيدند او نيز عنان عزيمت به طرف مملكت پدر خويش انعطاف