غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
481
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بملازمت رفته سه روز شرايط خدمت بجاى مىآورد و چون او مراجعت مىنمود برادر ديگر باردو ميرفت و مدتى بوغرا خان منتهز فرصت مىبود تا هردو برادر را در يك جا مجتمع يافته ايشانرا مقيد گرداند و اينمعنى تيسير نمىپذيرفت آخر الامر بىتحمل شد و طغرل بيك را گرفته بجمعى از مردم خود سپرد و فوجى از شجعان جهة اخذ چغر بيك باردوى سلجوقيان روان كرد و چون چغر بيك از كيفيت حادثه آگاهى يافت با جمعى از ابطال رجال روى بمعركهء قتال آورده بسيارى از سپاه بوغرا خان را بتيغ بيدريغ بگذرانيد و صد و سى نفر از متعينان را بذل اسر مقيد گردانيد و بقية السيف باقبح وجهى نزد بوغرا خان رفته صورت حال بعرض رسانيدند بوغرا خان از آن حركت پشيمان شده فى الحال طغرل بيك را بمجلس طلبيده ده هزار دينار و چهل غلام و كنيزك خوبصورت و بعضى از نفايس اثواب چين و ختا بوى بخشيد و رخصت انصراف ارزانى داشته التماس اطلاق اسيران فرمود و طغرل بيك بميان مردم خود رفته نوكران بوغرا خان را مطلق العنان گردانيد آنگاه سلجوقيان متوجه سمرقند گشته در اثناء راه شنيدند كه ايلك خان سپاه فراوان فراهم آورده و عزم استيصال ايشان با خود جزم كرده طغرل بيك و چغر بيك بعد از تحقيق آن خبر صلاح در آن دانستند كه طغرل بيك به بيابانى كه عبور سپاه بر آن متعين بود رود و چغر بيك با سى سوار كه هريك خود را ثالث رستم و اسفنديار ميپنداشتند از آب آمويه عبور نموده بخراسان درآمده مانند برق و باد از ميان مملكت سلطان محمود غزنوى گذشته بملك رى شتافت و از آنجا به طرف روم نهضت كرد و در اثناء راه طايفهء از تراكمه بوى پيوستند و چغر بيك در حدود روم لوازم غزا و جهاد بتقديم رسانيد و غنايم موفور و اموال نامحصور بچنك آورده سالما غانما بصوب خراسان بازگشت و چون بنواحى مرو رسيد از خوف حكام خراسان كه طلبكار او بودند ملازمان خود را متفرق گردانيد و متلبس به لباس تجار بمرو درآمد و از آنجا ببخارا شتافته رسولى نزد طغرل بيك فرستاد و او را از قدوم خود اعلام داد و طغرل بيك مبتهج و مسرور شده ببرادر پيوست و ديگرباره آل سلجوق را جمعيتى دست داده ايشانرا با ملوك ماوراء النهر چند نوبت و محاربات و مكاوحات اتفاق افتاد وصيت شوكت و حشمت طغرل بيك و چغر بيك در اطراف آفاق شهرت تمام يافت در بعضى از كتب معتبره مسطور است كه چون سلطان محمود غزنوى بر حال آل سلجوق مطلع شد ايلچى فرستاده التماس حضور يكى از ايشان نمود و اسرائيل بن سلجوق نزد سلطان رفته محمود او را اعزاز و اكرام تمام فرمود و بقولى اسرائيل را با خود بر تخت نشاند و در اثناء محاوره از وى پرسيد كه اگر ما را بلشكر احتياج افتد چند سوار از خيل شما بمدد توانند آمد اسرائيل دو چوبهء تير و كمانى با خود داشت يك تير را پيش سلطان بر زمين نهاد و گفت اگر اين تير را بميان قوم ما فرستى صدهزار سوار بملازمت آيند سلطان گفت اگر زياده بايد اسرائيل تير ديگر بسلطان داده گفت اگر اين را ببلخان فرستيد پنجاه هزار مرد بمدد توجه نمايند سلطان بر زبان آورد كه اگر بيشتر بايد