غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

442

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

انقياد نهاده پاى از دايره اطاعت تو بيرون ننهيم و الا دست بيعت به ديگرى داده ترا نيز از ميان برگيريم منوچهر طوعا و كرها با ايشان همداستان گشته متوجه بسطام شد و بعد از وصول بدان بلده بملازمت پدر شتافته زمين خدمت ببوسيد و معروض گردانيد كه اگر اجازه فرمائى در مدافعت عاصيان سر دربازم و نقش خويش را فداى ذات شريف تو سازم شمس المعالى جواب داد كه غايت كار و نهايت حال من اينست و سلطنت حق تست آنگاه چنين مقرر شد كه قابوس در قلعه جناسك محبوس بوده بقيهء ايام حيات را بوظايف عبادات بگذراند و يكى از امرا در خدمت شمس المعالى بجانب آن قلعه روان شد كه در اثناء راه قابوس از آن شخص پرسيد كه سبب خروج شما چه بود جواب داد كه چون تو در قتل مردم افراط مينمودى من و پنج كس ديگر اتفاق نموده ترا از درجه سلطنت افكنديم قابوس گفت اين سخن غلط است بلكه اين بليه بواسطه قلت خون ريختن پيش آمده زيرا كه اگر ترا و آن پنجكس ديگر را مىكشتم بدين‌روز گرفتار نميگشتم و چون شمس المعالى در حصار جناسك قرار گرفت هم در آن ايام كه بروايت سيد ظهير داخل شهور سنهء تسع و اربعمائه بود امرا از بيم انتقام چند كس فرستادند تا او را شربت شهادت چشانيدند مدفن قابوس گنبدى است نزديك استراباد كه بناكردهء همت آن پادشاه دين‌آراست و از افاضل جهان ابو منصور ثعالبى معاصر قابوس بود و نام ابو منصور عبد الملك بن محمد بن اسمعيل است و كتاب غرر و سير الملوك از جملهء تصنيفات او است ذكر حكومت منوچهر بن قابوس چون منوچهر بنابر مساعدت سپهر فى سنهء ثلث عشر و اربعمائه بعد از خلع پدر در ولايت جرجان جهانبان شد القادر باللّه عباسى منشور حكومت تمامت بلادى را كه تعلق بقابوس ميداشت نزد منوچهر فرستاد و او را فلك المعالى لقب داد و فلك المعالى بالهام هاتف غيبى در ايام ايالت نسبت بسلطان محمود غزنوى در مقام اطاعت و انقياد آمده در قلم‌رو خود خطبه و سكه باسم و لقب يمين الدوله بياراست و مخدره‌اى از مخدرات شبستان سلطان را در حبالهء نكاح كشيد و بنابرآن وصلت مملكت او استقامت يافت آنگاه همت بر قتل قتلهء پدر گماشته اكثر آن مردم را بحسن تدبير از ميان برداشت و در غايت فراغت و رفاهيت حكومت ميكرد تا در سنه اربع و عشرين و اربعمائه روى بعالم عقبى آورد آنگاه پسرش امير باكالنجار قائم‌مقام شد و نسبت با سلطان مسعود غزنوى اظهار اطاعت و انقياد نمود اما در وقتى كه سلطان بحدود جرجان رسيد با كلنجار بتكليفات ما لا يطاق مكلف گرديد بنابرآن جرجان را بازگذاشته در بعضى از قلاع متحصن گرديد و همانجا روزگار ميگذرانيد تا در سنهء احدى و اربعين و اربعمائه بملك آخرت نقل كرد امير كيكاوس بن اسكندر بن قابوس بعد از فوت عمزاده در آن كوهستان حاكم گشت و او مؤلف كتاب قابوس‌نامه است وفاتش در سنهء اثنى و ستين و اربعمائه اتفاق افتاد و بعد از آن