غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

433

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر ايالت بهاء الدوله ابو نصر خسرو بن فيروز بن عضد الدوله در همان روز كه شرف الدوله وفات يافت فرق انام در دار السلام بهاء الدوله را بر مسند امارت نشاندند و چنانچه سبق ذكر يافت ميان بهاء الدوله و ابو على بن استاد هرمز غبار معركه هيجا در هيجان بود كه خبر قتل صمصام الدوله شايع شد آنگاه ابو على حسام انتقام در نيام كرده باتفاق ساير امراء فارس از بهاء الدوله امان طلبيد و بهاء الدوله ملتمس او را بحسن قبول تلقى نمود ابو على با اتباع در سلك هواخواهانش منتظم گشت و مملكت اهواز بحوزهء تصرف بهاء الدوله آمده ابو على را بجانب فارس فرستاد تا شر اولاد عز الدوله را دفع نمايد و ابو على بر آن جماعت غالب گشته ابو نصر بن بختيار سلوك طريق فرار اختيار نمود و اين اخبار بسمع بهاء الدوله رسيده كامران و سرافراز بدار الملك شيراز خراميد و بعضى از اولاد و اتباع بختيار را كه در آن ولايت مانده بودند بقصاص برادر بقتل رسانيده و موفق بن اسماعيل را باستيصال ابو نصر بن بختيار كه به طرف جيرفت گريخته بود نامزد نمود و موفق بدان جانب ايلغار كرد و ابو نصر چون قوت ستيز نداشت راه گريز پيش گرفت و موفق بجيرفت رسيده چنان شنيد كه از آنجا تا منزلى كه ابو نصر است از هفت فرسخ مسافت بيش نيست بنابران با سيصد مرد جلد از عقبش روان شد و بعد از وصول بدان موضع بوضوح پيوست كه پسر بختيار از آنجا نيز فرار نموده و موفق در سير بيشتر از پيشتر سرعت فرموده ناگاه بسروقت ابو نصر رسيد و هردو فريق تيغ و خنجر در يكديگر نهاده باز فرار بجانب ابو نصر افتاد و در اثناى گريز يكى از لشكريان او كه از شبگير و ايوار و فرار و پيكار بتنگ آمده بود بيك ضرب سر ابن بختيار را بر زمين افكند و ديگرى آن سر را برداشته پيش موفق برد و موفق بر وفق دل‌خواه به خدمت بهاء الدوله بازگشته منظورنظر اشفاق شد و بعد از اين وقايع بهاء الدوله بكام دل روزگار ميگذرانيد تا در سنهء ثلاث و اربعمائه در ارجان به مرض صرع درگذشت و بموجبى كه وصيت كرده بود امراء ديلم جسدش را به نجف برده دفن كردند تا زمان حيات بهاء الدوله چهل و نه سال و دو ماه بود و مدت سلطنتش بيست و چهار سال و فخر الملك ابو غالب محمد بن على بوزارتش قيام مينمود ذكر پادشاهى مجد الدوله ابو طالب رستم بن فخر الدوله چون فخر الدوله فوت شد ولدش مجد الدوله با وجود صغر سن باتفاق علما و امرا و اعيان بر تخت جهانبانى برآمد و مادرش سيده كه ضعيفهء عادلهء عاقله بود بانتظام مهام ملك و مال قيام نمود و پس از آنكه مجد الدوله به حد بلوغ رسيد در فيصل مهمات با مادر آغاز خلاف كرده بيرضاى او منصب وزارت را بخطير ابو على داد و سيده از پسر رنجيده بقلعهء طبرك رفت و نيم‌شبى از آن حصار فرار نموده بكردستان شتافت و حاكم آنجا