غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

430

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در آنسال خاطر از آن مهام بازپرداخته لواء معاودت برافراخت و در سنهء تسع و سبعين و ثلاث مائه هوس تسخير بغداد در خاطر فخر الدوله پيدا شده بدانجانب نهضت نمود و بهاء الدولة بن عضد الدوله كه در آن زمان امير الامراء دار السلام بود او را استقبال نموده در اهواز تقارب فريقين دست داد و هردو لشكر در برابر يكديگر فرود آمده بحسب اتفاق شبى آب اهواز طغيان كرده بمعسكر فخر الدوله رسيد و لشكريان اينمعنى را بر خديعت بغداديان حمل نمودند و آب‌روى فخر الدوله را بر خاك ريخته راه گريز پيش گرفتند و فخر الدوله برى بازگشته از آنجا بهمدان رفت و بهاء الدوله قاصدان نزد عم فرستاده اظهار وفاق نمود و فخر الدوله از برادرزاده راضى گشته از مقام تسخير دار السلام درگذشت و در سنهء خمس و ثمانين و ثلاث مائه وزير فضيلت نهاد والانژاد يعنى صاحب عباد مريض گشته پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و فخر الدوله بعيادت او رفته صاحب بعرض رسانيد كه درين مدت كه زمام تمشيت امور وزارت در كف كفايت بنده بود به قدر وسع و طاقت در فراغت سپاهى و رعيت كوشيدم و بيمن دولت قاهره ممالك محروسه را معمور و آبادان گردانيدم و بعد از فوت من اگر پادشاه تغيير بقواعدى كه من وضع كرده‌ام راه ندهند و به همين شيوه طريقهء عدالت مرعى دارند بركات آن بروزگار همايون‌آثار و اصل گردد و مرا نامى نباشد و اگر بر خلاف دستور معهود عمل نمايند مردم بساط عدل و احسان را به من نسبت كنند و از اين جهة اختلال بامور ملك و مال راه يابد فخر الدوله قبول نمود كه به همان منوال سلوك نمايد اما پس از وفات صاحب خجسته‌صفات خزاين او را تصرف كرد و از اولاد و متعلقانش اموال فراوان حاصل فرمود در تاريخ مسطور است كه چون نعش صاحب عباد را بنمازگاه بردند از غايت جلالتى كه داشت اعيان ديلم پيش تابوتش زمين بوس كردند و نعش او را از سقف خانه آويخته پس از مدتى باصفهان نقل نمودند و در روضة الصفا مذكور است كه صاحب عباد در فضل و هنر و كفايت و كياست يگانهء روزگار و وحيد اعصار بود و در اصابت راى و تدبير شبيه و نظير نداشت و آنمقدار كتب نفيسه كه او جمع ساخت هرگز هيچ وزير بلكه هيچ صاحب تاج و سرير را ميسر نشده بود چنانچه گويند كه در يكى از اسفار چهار صد شتر باربردار كتابخانهء او را مىكشيد مدت وزارتش هجده سال بود حمد اللّه مستوفى گويد كه چون صاحب عباد روى برياض جنت نهاد ابو العباس البضى و ابو على بن حمويه اصفهانى ده هزار دينار پيشكش فخر الدوله كرده وزير شدند و ايشان دست بظلم و تعدى برآورده متمولانرا مصادره نمودند و از جملهء مردمى كه در زمان وزارت آن دو عزيز مؤاخذ گشتند يكى قاضى رى عبد الجبار بود و او در فروع متابعت شافعيه مينمود و در اصول در سلك مشايخ معتزله انتظام داشت و سبب گرفتن قاضى آن شد كه بنابر مذهب اعتزال روزى گفت كه من بر صاحب عباد ترحم نكنم زيرا كه مرا توبهء او معلوم نيست وزراء فخر الدوله بدين جريمه سه بار هزارهزار درم از قاضى گرفته رقم عزل بر سجل احوالش كشيدند