غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

416

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از ابو الفضل گريخته نزد ركن الدوله حسن بن بويه برى رفت و از وى لشكرى ستانده و بازگشته بر اكثر طبرستان مستولى گشت و ابو الفضل محمد چون اين حال مشاهده كرد قاصدى نزد الثائر باللّه فرستاد و استدعاء حضور شريف نمود و آن جناب با سپاه بىحساب برستمدار شتافت و ابو الفضل بموكب اعلى پيوست و دست بيعت به خدمت سيادت پناهى داده باتفاق عازم مازندران گشتند و از آنجانب ابن عميد كه وزير ركن الدوله بود در مصاحبت اسپهبد شهريار متوجه ميدان پيكار شد و در موضع نميكا بين الجانبين مصاف روى نموده ابن عميد منهزم گرديد و سيد ثاير مظفر و منصور بآمل درآمده ابو الفضل محمد بحرمه زركه در بالاء آمل است منزل گزيد و بعد از روزىچند ميان الثائر باللّه و ابو الفضل محمد نيز غبار نقار ارتفاع يافته سيد بجانب گيلان بازگشت و در ولايت شاه كلمه رود بقريهء ميان ده ساكن شده بقاع خير طرح انداخت و بوقت حلول اجل طبيعى داعى حق را لبيك اجابت گفته بجنات عدن منزل ساخت و بعد از صعود الثائر باللّه علوى بدرجات بلند اخروى تا زمان ظهور سيد قوام الدين هيچكس از سادات صاحب سعادات در طبرستان مالك تاج و نگين نگشت و بقاعدهء مستمره از آن تاريخ تا شهور سنهء احدى و ثمانين و ثمان مائه كه تاريخ سيد ظهير باتمام پيوسته اولاد گاوباره من حيث الاستقلال يكى بعد از ديگرى در مملكت رستمدار بر مسند دولت و اقبال مىنشست و چون اكثر آن طايفه با چنگيزخانيان و تيمور كوركانيان معاصر بودند و نسبت بآنسلاطين عالىشان گاهى موافقت و احيانا مخالفت مى نمودند ذكر ايشان در مجلد ثالث سمت تحرير خواهد يافت و در اثناء بيان احوال خواقين چنگيزخانى ديگرباره پرتو انديشه بر تبيين وقايع حكام گاوباره خواهد تافت تافت انشاء اللّه تعالى اكنون وقت آنست كه عنان جواد خوش‌خرام خامه بصوب ذكر ملوك مازندران منعطف گردد و شمه‌اى از حال خجسته مآل آل باوند از نهانخانهء ضمير بعرصهء وضوح و ظهور پيوندد ( و من اللّه الاعانة و المدد ) ذكر كميت زمان سلطنت ملوك باوند كه ايشان را ملوك الجبال گويند سيد ظهير در تاريخ طبرستان در سخن را بدين‌سان در سلك بيان كشيده كه ملوك مازندران سه طبقه بوده‌اند و از سنهء خمس و اربعين هجرى تا سنهء خمسين و سبعمائه در آن مملكت سلطنت نموده‌اند ليكن در اثناء سنوات مذكوره احيانا سادات و نقبا و گماشتگان ملوك و خلفا و حكام و امرا در آن ولايت لواء استيلا مىافراختند و آن طايفه را چند گاهى از نعمت حكومت محروم مىساختند اما طبقهء اول چهارده نفر بودند و ابتداء دولت ايشان در سنهء خمس و اربعين بود و انتهاء حكومت آن حكام عاليشان در سنهء سبع و تسعين و ثلاث مائه روى نمود پس زمان اقبال آنطبقه سيصد و پنجاه و دو سال بوده