غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
381
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در ذكر غزوات سفر قنوج و فتوح سومنات و بيان درآمدن ولايت عراق بتحت تصرف سلطان حميدهصفات در شهور سنهء تسع و اربعمائه بهنگام بهار و اوان استوار ليل و نهار كه سلطان ناميه سپاه سبزه و رياحين به فضاى صحرا و بساتين كشيد و از اعتدال هواى اردى بهشتى و تنسيم نسيم فروردين قلاع غنچه سحرى مفتوح و مسخر گرديد يمين الدوله و امين الملة نوبت ديگر عزم غزو هندوستان كرده با سپاه خاصه و بيست هزار نفر مردم مطبوعه كه جهة احراز مثوبت جهاد ملازم اردوى عالى شده بودند بجانب قنوج كه از آنجا تا غزنين سه ماهه راهست روان گشت و در اثناء راه بقلعه منيع كه مسكن پادشاهى ذو شوكت بود رسيد چون آن شهريار كثرت انصار ملت سيد ابرار را مشاهده كرد از حصار پايان آمده كلمه توحيد بر زبان راند و سلطان از آنجا بقلعه كه در تصرف كافرى كل چند نام بود توجه فرمود و كل چند با اهل اسلام مقاتله نموده كفار مغلوب شدند و كل چند از غايت جهل خنجر كشيده نخست زن خود را بكشت آنگاه سينه خويش بدريد و بدوزخ و اصل گرديد و از قلمرو كل چند صد و هشتاد و پنج زنجير فيل بدست ملازمان يمين الدوله افتاده سلطان از آنجا بشهرى رفت كه معبد اهالى ديار هند بود و در آن بلده از غرايب و عجايب آنمقدار مشاهدهء غزنويان گشت كه شرح آن به گفتن و نوشتن تيسير نپذيرد از آن جمله هزار قصر بود كه از سنگان رخام و مرمر ساختهوپرداخته بودند و سلطان در صفت آن عمارات باشراف غزنين نوشته بود كه اگر كسى خواهد كه مثل اين مواضع بنا نمايد بعد از صرف صد هزار بار هزار دينار در مدت دويست سال بسعى استادان چابكدست باتمام نميرسد ديگر آنكه پنج صنم يافتند از زر سرخ كه در چشم خانه هريلك از آن اصنام دو ياقوت تعبيه كرده بودند و هريك از آن يواقيت به پنجاه هزار دينار مىارزيد و بر صنمى ديگر قطعهء ياقوت كبود بود به وزن چهار صد مثقال و عدد اصنام سيمين آن سرزمين از صد بيشتر بود القصه سلطان محمود بعد از ضبط آن غنايم آتش در بتخانها زده بجانب قنوج روان شد و جيپال كه حاكم قنوج بود از توجه سلطان خبر يافته بصوب فرار شتافت و در هجدهم شعبان سنهء مذكوره يمين الدوله بدان ديار رسيد و در كنار آب گنك هفت قلعهء خيبرصفت ديد اما چون آن قلاع از ارباب جلادت خالى بود در يكروز مسخر گرديد و غزنويان در آن حصون و توابع دو هزار بتخانه يافتند و چنان معلوم كردند كه عقيدهء فاسده هندوان بىايمان چنانست كه از بناء آن عمارات سيصد چهار صد هزار سال گذشته است و سلطان محمود را در آن يورش بعد از فراغ از مهم قنوج ديگر فتوحات دست داد و بسيارى از عظماء كفار را بضرب شمشير آبدار بدار البوار فرستاد و آن مقدار برده در اردوى كيهان پوى مجتمع گشت كه بهاء نفرى