غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

375

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محمود امير ناصر الدين سبكتكين است كه شمه‌اى از حال او سابقا مرقوم كلك بيان گشت و مادرش در سلك بنات يكى از اعيان زابلستان انتظام داشت بنابرآن او را زابلى گويند لقبش در اوايل حال بموجب تعيين امير نوح سامانى سيف الدوله بود و چون بدرجات استقلال صعود نمود القادر باللّه عباسى او را يمين الدوله و امين الملة لقب نهاد و در مبادى ايام سلطنت محمود لشكر بسيستان كشيد و خلف را گرفته آن ملك را تسخير فرمود و چندين نوبت در ديار هندوستان بمراسم غزا و جهاد قيام و اقدام نموده بسيارى از ولايت اهل ضلال را مفتوح و مسخر ساخت بلكه تا سومنات بتحت تصرف درآورده بنياد بتخانهاى آن مملكت را برانداخت و در آن اوقات چندگاهى ميان سلطان محمود و ايلكخان قاعدهء موافقت بلكه مصاهرت مرعى بود اما عاقبت مخالفت و منازعت روى نموده بر ايلكخان ظفر يافت و پرتو عدالت و نصفتش بر حدود بلاد ماوراء النهر و تركستان تافت و همچنين لشكر بخوارزم كشيد و بعد از وقوع حرب و رزم آثار عنف و لطفش بساكنان آن مملكت رسيد و در اواخر ايام زندگانى بصوب عراق عجم نهضت فرمود و آن بلاد را از تصرف مجد الدوله ديلمى بيرون آورد و بپسر خويش مسعود تفويض نمود و چون از آنجا مقضى المرام بجانب غزنين بازگشت بواسطهء عرض مرض سل يا سوء القنيه در سنهء احدى و عشرين و اربعمائه درگذشت اوقات حياتش شصت و سه سال بود و مدت سلطنتش باستقلال سى و يك سال وزارتش در اوايل حال تعلق بوزير پدرش ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى ميداشت و چون فضل مؤاخذ و معاقب گشت احمد بن حسن ميمندى رايت وزارت برافراشت و يمين الدوله در اواخر ايام زندگانى از احمد رنجيده رقم عزل بر صحيفهء حالش كشيد و امير حسنك ميكال را منظورنظر اعتبار ساخته وزير گردانيد گفتار در بيان مخالفت خلف بن احمد نسبت بسلطان محمود غزنوى و ذكر كوتاه شدن دست خلف از وصول بمزخرفات دنيوى يمين الدوله محمود چون بر سرير خراسان و غزنين صعود نمود حكومت هرات و فوشنجرا بعم خود بغراجق تفويض فرمود و در وقتى كه بغراجق در خدمت سلطان بود خلف بن احمد پسر خويش طاهر را بقهستان فرستاد و طاهر بعد از فراغ از ضبط آن ولايت بجانب فوشنج شتافته آن خطه را بتحت تصرف درآورد و اينخبر بسمع بغراجق رسيده و از سلطان محمود رخصت طلبيده به طرف مقر عز خويش حركت كرد و چون بنواحى فوشنج نزول نمود طاهر از آن بلده بيرون شتافته دليران هردو لشكر دست بسنان و خنجر بردند نخست شكست بر لشكر طاهر افتاد و بغراجق چند قدح شراب دركشيد و بخار پندار بكاخ دماغ راه داد و بى ملاحظه از عقب سيستانيان مىتاخت و غنيمت گرفته مردمى انداخت در آن اثنا طاهر عطف عنان كرده ببغراجق رسيد و بيكضرب شمشير او را از پشت زين بر روى زمين انداخته و