غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

372

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اوايل دولت امير سبكتكين طغان نامى بر حصار بست مستولى شده بود و در آن زمان شخصى موسوم بباىتوز كمر عداوت طغان بر ميان بست و طغيان نموده او را از بست بيرون كرد و طغان التجا بدرگاه امير سبكتكين آورده استمداد فرمود و مبلغى كلى متقبل گشته عرض نمود كه اگر بمعاونت امير قلعهء بست را بار ديگر متصرف گردم غاشيهء خدمتكارى و خراج گذارى بر دوش گرفته مدت العمر از جادهء اطاعت انحراف ننمايم و امير سبكتكين ملتمس او را مبذول داشته لشكر ببست كشيد و باىتوز را بضرب تيغ جانسوز و سنان آتش‌افروز منهزم گردانيد و طغان بمقر دولت خويش رسيده در باب مواعيدى كه بامير ناصر الدين كرده بود تغافل و تساهل نمود و علامت مكر و خديعت از حركات و سكناتش ظاهر گشته روزى در سر سوارى امير سبكتكين به زبان خشونت وجوهى را كه تقبل كرده بود از وى طلبيد طغان زبان بجوابى ناصواب گردان كرده دست بقبضهء شمشير برد و دست امير سبكتكين را مجروح گردانيد ناصر الدين به همان دست زخم رسيده تيغ بر طغان زده خواست كه بضربت ديگر مهم او را باتمام رساند اما در آن حال ملازمان آن دو سردار درهم آويخته گرد و غبار بسيار ارتفاع يافت و طغان به طرف كرمان گريخته قلعهء بست بتحت تصرف امير سبكتكين قرار گرفت و از جملهء فوايدى كه از آن ديار شامل روزگار ناصر الدين گشت ابو الفتح بستى است كه در انواع فنون خصوصا صنعت انشا و كتابت عديل و نظير نداشت و ابو الفتح دبير باىتوز بود و بعد از اخراج باىتوز از بست در گوشه‌اى پنهان شده سبكتكين از حال او خبردار گشت و باحضار آن فاضل بلاغت‌شعار مثال داده قامت قابليتش را بخلع اصناف الطاف و اعطاف بياراست و فرمان فرمود كه صاحب‌منصب انشا باشد و ابو الفتح چند روزى جهت مصلحت وقت از قبول آن مهم استعفا نموده بالاخره منشى و كاتب امير سبكتكين شد و تا ابتداء ايام دولت سلطان محمود غزنوى بتكفل آن مهم پرداخته بعد از آن از محمود برنجيد و بتركستان گريخت و در آن ديار روزگار حياتش بنهايت انجاميد القصه چون خاطر امير سبكتكين از جانب بست فراغت يافت عنان عزيمت به طرف قصدار تافت و بيك ناگاه به آن موضع رسيده حاكمش اسير سرپنجهء تقدير شد و امير سبكتكين بمقتضاء مكرمت جبلى او را نوازش فرموده بار ديگر والى قصدار ساخت و مقرر كرد كه هرسال چه مبلغ از مال آن ديار بخزانهء عامره رساند آنگاه عزم غزو كفار هند نموده چند قلعهء معتبر از قلاع آن مملكت بحيز تسخير درآورد و جيپال كه بزرك‌ترين حكام هندوستان بود از زوال ممالك موروث انديشيده با لشكر بسيار روى بديار اسلام نهاد و امير ناصر الدين سبكتكين او را استقبال نموده بين الجانبين قتالى در غايت صعوبت اتفاق افتاد و در اثناء اشتعال نايره جدال امير سبكتكين فرمود كه در چشمه كه قريب بمعسكر جيپال بود مقدارى نجاست اندازند زيرا كه خاصيت آب آن چشمه چنان بود كه هرگاه كه ملوث گردد رعد و برق ظاهر گشته برودتى عظيم بر جوهر هوا استيلا يابد و چون فرمان‌بران امير ناصر الدين بموجب فرموده عمل نمودند خاصيت آن آب بر وجه اتم بحيز ظهور آمد و هندوان از مقاومت