غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

370

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ماوراء النهر را مضبوط ساخته نوبت ديگر فى الجمله جمعيتى پيدا كردند و بكتوزون نيز از نيشابور ببخارا رفت در آن اثنا فايق راه سفر آخرت پيش گرفت و ايلكخان از پريشانى و بيسامانى ملك عبد الملك سامانى خبر يافته از كاشغر با لشكرى ظفراثر به طرف بخارا در حركت آمد و بعبد الملك پيغام داد كه چون بيگانگان طمع در مملكت ابن سامان نموده‌اند بنابر قرب جوار معاونت تو بر من لازم است لاجرم ببخارا مىآيم بايد كه اصلا دغدغه بخاطر راه ندهى كه غير از شفقت و مرحمت از من امرى مشاهده نخواهى نمود و بخارائيان اين كلمات روىاندود را موافق واقع تصور كرده بكتوزون و ينالتكين با جمعى از قواد و امراء باستقبال خان شتافتند و چون ببارگاه پادشاه درآمدند همهء ايشان مؤاخذ و مقيد گشتند و عبد الملك از استماع اين خبر سراسيمه شده در گوشهء خزيد و ايلك روز سه شنبه دهم ذى القعده سنهء تسع و ثمانين و ثلاثمائه بدار الملك آل سامان درآمده جاسوسان برگماشت تا عبد الملك را بدست آوردند و او را بند كرده باوزكند فرستاد و آن شاهزاده در آن ولايت رخت هستى بباد فنا داد و ايلكخان باخذ و قيد ساير اولاد سامان فرمان فرمود و برادر عبد الملك ابو ابراهيم اسمعيل بن نوح كه به منتصر اشتهار يافته بود چادر كنيزكى بر سر كشيد و از محبس گريخته به خانه عجوزه‌اى پنهان شد آنگاه در لباس فيوج بجانب خوارزم رفت و بعضى از امرا و لشكريان بخارا از حال او وقوف يافته بدانجانب شتافتند و منتصر بوجود ايشان مستظهر گشته بر زين ملك‌ستانى نشست و طمع در تسخير ممالك موروثى بست و چند سال در اطراف ديار ماوراء النهر و خراسان تك‌وپوى مىنمود و دو سه نوبت با لشكريان ايلكخان و حكام خراسان محاربات فرمود و در آن مقاتلات اكثر اوقات مغلوب گشت و در سنهء اربع و تسعين و ثلاثمائه بواسطهء دست‌برد خراسانيان بجانب ماوراء النهر روان شده از آب آمويه گذشت و خبر وصول او در آن ديار اشتهار يافته پسر علمدار كه سپهسالار سمرقند بود با هزار مرد بخدمتش مبادرت نمود و اعيان سمرقند حقوق نعمت آل سامانرا رعايت كرده سيصد غلام ترك با مالى وافر نزد منتصر فرستادند و حشم غزان به دو پيوستند و ايلكخان از جمعيت سامانيان خبر يافته نوبت ديگر بعزم رزم منتصر پاى در ركاب آورد و در ماه شعبان سال مذكور در حدود سمرقند بين الجانبين حرب صعب دست داده هزيمت به طرف ايلكخان افتاد و حشم غزان غنيمت بىنهايت گرفتند و روى باوطان خويش نهادند و پس از چندى ايلكخان در دار الملك خود از جدا شدن آن طايفه واقف شده بار ديگر متوجه منتصر گشت و بعد از تقارب فئتين و تساوى صفين ابو الحسن طاق كه پنج هزار مرد در ظل رايت او مجتمع بودند با منتصر غدر نموده پيش ايلكخان رفت و منتصر بناچار فرار كرده خان تيغ انتقام از نيام بركشيد و بسيارى از اتباع او را بقتل رسانيد و منتصر بپل از آب آمويه گذشته در اطراف ممالك خراسان سرگردان گشت و روى بهرطرف كه آورد كارى از پيش نتوانست برد آخر الامر در ماه ربيع الاولى سنه خمس و تسعين و ثلاثمائه به طرف بخارا در حركت آمد و در خيل خانه ابن نهج اعرابى نزول