غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
350
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اولاد ليث صفار را پيش اسماعيل برد و التماس او را عرض كرد امير اسمعيل بانك بر وى زده گفت بازگرد و اين نسخه را به او ده و بگوى كه تو و برادرت را گنج از كجا باشد زيرا كه شما درودگر بچگانيد و دو سه روزى كه دولت شما را مساعدت نمود دست بظلم و تعدى برآورده اموال رعايا و عجزه را به غير حق تصرف كرديد و حالا تو ميخواهى كه آن مظالم را كه اندوختهاى در گردن من كنى و حال آنكه من همچنان كسى نيستم كه بطمع مزخرفات دنيويه مظالم ترا بر گردن گيرم اما آن التماس ديگر مبذولست زيرا كه مرا بر تو حق خون نيست كه تو را قصاص كنم و چنانچه وعده كردهام نزد خليفه مىفرستم حاجب بازگشته و مفصل گنجرا بعمرو بازداده سخنان امير اسماعيل را به دو رسانيد در روضة الصفا مسطور است كه چون معتضد خليفه از گرفتارى عمرو ليث وقوف يافت رسولان پيش امير اسماعيل سامانى فرستاد و عمرو را طلبيده و اسماعيل او را بجانب بغداد گسيل كرده چون ايلچيان دار الخلافه عمرو را نزديك بغداد رسانيدند بنابر فرمانى كه از معتضد بديشان رسيد او را بر شترى نشاندند و بدار السلام درآوردند و چون چشم معتضد بر عمرو افتاد گفت شكر آن خداى را كه ترا بدست من گرفتار ساخت و كفايت شغل تو كرد آنگاه فرمود كه بمحبسى بردند و در نهايت كار عمرو ميان مورخان اختلاف است عقيدهء زمرهاى آنكه معتضد در وقتى كه بسكرات موت گرفتار بود سرهنگى فرستاد تا او را بكشت و مذهب فرقهء آنكه در وقت مرض معتضد هيچكس ياد عمرو نكرد و او در محبس از گرسنگى بمرد و طايفهاى گفتهاند كه معتضد در وقت وفات امير حرس را بقتل عمرو مأمور گردانيده بود و چون او ميدانست كه همان لحظه ميميرد دامن عصمت خود را به خون او ملوث نساخت و بعد از آنكه مكتفى بر مسند ايالت نشست بنابر محبتى كه با عمرو داشت پرسيد كه حالش چيست گفتند در قيد حياتست اظهار بشاشت نموده قاسم وزير دانست كه اگر عمرو زنده ماند منظورنظر عنايت خليفه خواهد گشت و بنابر عداوتى كه با وى داشت قاصد قتل او شده معتمدى فرستاد تا كارش را باتمام رسانيد و بمكتفى گفت كه ما مىپنداشتيم كه عمرو در زمرهء احياء است اما حالا چنان ظاهر گشت كه مهم او از وهم گذشته و اللّه اعلم بحقايق الامور و هو عليم بذات الصدور ذكر سلطنت طاهر بن عمرو بن ليث صفار و بيان مجملى از اقبال و ادبار بعضى ديگر از آن حكام ذوى الاعتبار چون اكابر و اعيان سيستان از گرفتارى عمرو بن ليث وقوف يافتند طاهر بن محمد بن عمرو را بر سرير پادشاهى نشاندند و او در سنهء تسع و ثمانين و مأتين لشكر بفارس كشيده عامل خليفه را از آن ولايت اخراج نمود و عزم تسخير اهواز فرمود اما قبل از آنكه بر مملكت تمكن يابد بنابر مكتوبى كه از نزد امير اسماعيل سامانى بوى رسيد بسيستان بازگشته به همان ولايت قانع گرديد و بروايت ابن جوزى خليفه بغداد بنابر التماس اسماعيل