غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
339
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بصوب بغداد كوچ كرد و سوغونجاق و تايجورا با فوجى از سپاه جهانگشا برسم منغلا از پيش روان گردانيد و خود با ساير عساكر نصرتمآثر متعاقب ايشان نهضت نموده متشمر جنگ و جدال گرديد معتبران درگاه خلافت و مقربان بارگاه جلالت بعد از تحقيق اينخبر هرچند خواستند كه خليفه را از شراب غرور و خواب غفلت هشيار و بيدار سازند ميسر نشد زيرا كه هرگاه كه جناب خلافتپناه درين قضيه با ابن علقمى مشورت مىنمود وزير صائبتدبير به زبان فريب و تزوير بعرض ميرسانيد كه لشكر مغول را چه زهره و يارا كه سپاه بغداد را آسيب رسانند اگر عورات و اطفال از بام خانها دشمنانرا سنگباران كنند همه را در كوچها و بازارها ناچيز گردانند و بر اين قياس ابن علقمى به ترتيب مقدمات واهى مستعصم را غافل ميساخت كه ناگاه منهيان خبر دادند كه سوغونجاق و تايجو با فوجى از سپاه هلاكو از راه باديه متوجه بغداداند خليفه فتح الدين و مجاهد الدين را با ده هزار سوار بدفع مخالفان فرستاد و آن دو خيل در نواحى جبل بهم بازخورده بىمحابا و ميل بر يكديگر تاختند و بباد حمله نايرهء قتال و آتش جدال مشتعل و ملتهب ساختند و چون آن روز غالب از مغلوب متميز نشد بهنگام شام در برابر يكديگر فرود آمدند و بغداديان بخواب غفلت فرورفته لشكر تاتار در شب تار آب فرات بر سپاه خليفه گشادند و احمال و اثقال آن غافلان را بباد فنا و طوفان بلا بردادند روز ديگر بيشتر آن لشكر را آب تيغ ظفرپيكر به گردن رسيد و طغيان سيل بىپا و سر از سر گذشت و مجاهد الدين با سه نفر از آن غرقاب جان بساحل نجات كشيد و متوجه بغداد گشت مستعصم خليفه چون حقيقت آن حالت را به گوش شنود سه نوبت به گفتن كلمهء الحمد للّه على سلامة مجاهد الدين زبان گشود و بروايت اكثر ارباب درايت در اواخر سنهء خمس و خمسين و ستمائه هلاكو خان با سپاه فراوان از راه يعقوبيه به ظاهر بغداد رسيد و خليفه چون طاقت مقاومت نداشت در چهار ديوار شهر متحصن گرديد قرب دو ماه هرروز از صباح تا رواح از بيرون و درون باشتعال آتش قتال قيام مينمودند و مغولان نسبت ببغداديان دست تعدى و بيداد برآورده ساعت بساعت بيشتر از پيشتر در تضييق محصوران سعى مىفرمودند و هرروز خلقى از جانبين طعمهء حسام بهرام انتقام ميگشتند و در معركهء جنگ بهنگام تلاش نام و ننگ از سر جان كه متاعى است بس گران درمىگذشتند بالاخره آثار عجز و اضطرار بر وجنات روزگار اهالى بغداد ظاهر شده خليفه از ابن علقمى كه دشمن پنهان و دوست آشكار بود در باب گرهگشائى آن واقعهء مشكل و راهنمائى آن زبانهء هايل راى صواب طلب نمود وزير بتقرير دلپذير بموقف عرض رسانيد كه لشكر قيامتاثر مغول را آسان باز نتوان گردانيد و در شهر چندان سپاه نيست كه دفع جنود نامعدود تتار توانند كرد و رعايا را نيز آنمقدار جرأت و جلادت نمانده كه منبعد روى بميدان پيكار توانند آورد مصلحت جوانب و امنيت عواقب را تدبير آنست كه خليفهء اسلام ابواب دار السلام را بدشمن بازنهد و ترك منازعت كرده برگ موافقت و مصالحت ساز دهد و هرچند زودتر بىانديشه و تردد به خدمت هلاكو خان