غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
30
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اميد وصال سردفتر اهل ضلال فريفته شده آن سرور اصحاب امامت و اقبال را زهر داد و بدان واسطه آنحضرت چهل روز مريض بوده روى بفراديس جنان نهاد و در روضة الصفا از تاريخ حافظابرو مرويست كه امام حسن رضى اللّه عنه در ايام بيمارى فرمود كه ( سقيت السم مرتين و هذه الثالثة ) و در فصل الخطاب مذكور است كه امام حسن رضى اللّه عنه را شش بار زهر دادند پنج بار تأثير نكرد و كرت ششم كارگر آمد و از روضة الشهداء چنان مستفاد ميگردد كه چون جعده مكرر امام حسن را زهر داد و چندان تأثيرى نكرد مقدارى الماس سوده در آب برآميخت و چون آن جناب از آن بياشاميد قى بر وى غلبه كرد و جگر آن سرور پارهپاره برميآمد تا هفتاد قطعه و بقولى صد و هفتاد قطعه بيرون افتاد بنابراين روايت جناب بلاغت اياب مولانا محمد بن حسام گويد قطعه كه ريخت سودهء الماسريزه در قدحش * كه زهر گشت از آن آب خوشگوار حسن در اندرون صد و هفتاد پاره شد جگرش * همه ز راه گلو ريخت در كنار حسن برنك گونهء الماس شد زمردفام * مفرح لب ياقوت آبدار حسن جگر بسوخت شفق را چو لاله زاتش دل * ز حسرت جگر خستة فكار حسن لبش كه مايهء ترياك بود شد پرزهر * فغان ز تلخى شهد شكر نثار حسن ستاره خون بچكاند ز چشم اگر بيند * جراحت جگر و چشم اشكبار حسن زمان عشرت پيغمبران خزان ستم * بريخت لاله و نسرين ز نوبهار حسن از عمر بن اسحق روايت كردهاند كه گفت من و رفيقى بعيادت حسن رفتيم و چون نزد او نشستيم شنيدم كه با شخصى ميگفت كه بپرس از حال من و آنكس جواب داد كه تا خداى تعالى ترا عافيت ندهد نپرسم بار ديگر به آن مرد گفت كه بپرس از من پيش از آنكه محل سؤال نماند و آن شخص همان جواب گفت بعد از آن حسن رضى اللّه عنه گفت قطعهء از جگر من بيرون افتاده است و چند نوبت مرا زهر دادند و اين كرت نوعى ديگر است و روز ديگر كه به خدمت آن سرور رسيدم حسين را رضى اللّه عنه بر بالين او نشسته ديدم كه ميگفت اى برادر اين فعل نسبت به تو از كه صادر شده است و گمان تو بكيست حسن رضى اللّه عنه گفت اگر با تو گويم بر قتل او اقدام نمائى جواب داد كه آرى امام حسن رضى اللّه عنه فرمود كه اگر ظن من نسبت بآنكس مطابق واقع است شدت نكال و كمال ضلال او از حد بيش خواهد بود و اگر موافق واقع نباشد حيف است كه بيگناهى كشته شود بثبوت پيوسته كه امام حسن رضى اللّه عنه در آن ايام حسين را وصيتها كرده امر امامت را بدان حضرت تفويض فرمود و فرمود كه مرا بعد از حلول اجل نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم دفن كن اگر خوف خون ريختن نباشد و الا در بقيع غرقد مدفون گردان و چون طاير روح مقدس امام حسن رضى اللّه عنه بجانب رياض دار السلام پرواز نمود امام حسين رضى اللّه عنه بعد از غسل و تكفين جنازهء رحمت اندازهاش را برداشته بجانب روضه مقدسه روان شد تا برادر بزرگوار خود را نزديك جد عالىمقدارش دفن نمايد اما سعيد بن ابى العاص كه والى مدينه بود باتفاق جمعى از عثمانيه بقدم مخالفت پيش آمدند و بروايتى عايشه رضى اللّه عنها بر استرى سوار گشته بمنع مشغول شد و بعضى