غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

287

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حسين بن ذكرويهء قرمطى كه ملقب است به صاحب الشامه بر بعضى از بلاد شام استيلا يافت و بلوازم قتل و غارت قيام نمود اما آخر الامر بسعى محمد بن سليمان كه از اعيان امراء مكتفى بود كشته گشت و بعد از قتل او قرامطه نزد پدرش رفته در راه مكهء مباركه آغاز فتنه و فساد كردند و ايضا بنابر توجه خاطر مكتفى فى سنه اربع و تسعين و مأتين مهم ذكرويه بكفايت اقتران يافت و در ذى قعدهء سنهء خمس و تسعين مكتفى نيز بعالم آخرت شتافت اوقات حياتش سى و سه سال بود و زمان ايالتش شش سال و شش ماه و قاسم بن عبيد اللّه وزارتش مىنمود گفتار در بيان استيلاء قرمطيان بر بعضى از بلاد اسلام و ذكر وقوع قتل و غارت در ديار شام چون يحيى بن ذكرويه از قطيف و بحرين بميان اعراب بنى كلب رفت و آن قبيله را بمذهب قرامطه دعوت نمود فرقهء از آنجماعت متابعتش اختيار كردند و باتفاق روى توجه بولايت شام آوردند و مكتفى كفايت مهم ايشان را پيش‌نهاد همت ساخته در سنه تسعين و مأتين سپاهى بدانجانب فرستاد و بين الجانبين محاربات بوقوع انجاميده در بعضى از آن معارك يحيى از لباس حيات عارى گشت و قرمطيان برادرش حسين را برياست برداشتند و حسين دعوى كرد كه من از اولاد عبد اللّه بن محمد بن اسمعيل بن جعفر صادق‌ام و ابن عم خويش عيسى را مدثر نام نهاد ميگفت مدثر كه در قرآن وارد است كنايت از عيسى است و يكى از غلامان خود را مطوق خوانده قتل اسيران مسلمانانرا به او تفويض كرد و اكثر ولايات شام را مسخر ساخته فرمود كه او را امير المؤمنين گويند و مقصود از صاحب الشامه در كلام ارباب اخبار حسين بن ذكرويه است و صاحب الشامه يكى از امراء خود را صاحب الحال نام نهاده بجانب بعلبك فرستاد و صاحب الحال بعلبك را گرفته در آن ديار قتل‌عام كرد و همچنين بديگر ثغور شام شتافته بر هرجا مستولى شد همان فعل بجاى آورد و در طبريه در آن امر بمرتبهء مبالغه نمود كه زنان و كودكان شيرخواره را شربت فنا چشانيد لاجرم طرق و مسالك مسدود شده نفير عام بعوج فلك فيرزه‌فام رسيد و چون كيفيت حالرا مكتفى شنيد در دوم رمضان سال مذكور با قريب صدهزار كس از راه موصل متوجه شام گشت و بعد از آنكه برقه نزول نمود محمد بن سليمانرا با سپاه گران در مقدمه روان كرد و محمد در دوازده فرسخى حماة به صاحب الشامه رسيد و او را منهزم گردانيده متعاقب در حركت مسارعت نمود و پس از جست‌وجوى و تك‌وپوى در يكى از اعمال فرات صاحب الشامه را با سيصد و شصت كس كه مدثر و مطوق از آن جمله بودند اسير ساخت و نزد مكتفى برد و خليفه فى سنه احدى و تسعين و مأتين همه را گردن زده ببغداد مراجعت نمود و بقيهء قرامطه پيش ذكرويه پدر صاحب الشامه رفته او را بسردارى قبول كردند بار ديگر روى باشتعال آتش ظلم و ضلال آوردند و در همين سال شيخ ابو اسحق ابراهيم بن احمد