غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
284
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان شمهء از احوال زمان اقبال المعتضد بالله و بيان خروج ابو سعيد جبائى باستظهار قرمطيان گمراه در روضة الصفا از مروج الذهب منقولست كه در سنه ثلث و ثمانين و مأتين شخصى مصور بصور مختلفه در اوقاتى كه ابواب دار الخلافه مسدود مىبود بر معتضد ظاهر مىشد گاهى در لباس رهبانان با محاسن سفيد و احيانا در صورت جوانان ماهروى چون خورشيد نوبتى در كسوت تجار و كرتى درزى شجعان جلادتآثار و هرگاه آن پيكر جلوهگر مىگشت خدام دار الخلافه را ميرنجانيد و اين معنى موجب تحير معتضد گشت و چون اين قضيهء غريبه شهرت يافت هركس در آن باب سخنى گفت جمعى بر زبان آوردند كه آن شخص شيطانى است بارد قاصد ايذاء و اضرار معتضد و بعضى گفتند جنى است مؤمن كه خود را به اين صور مىنمايد تا خليفه ترسيده از اعمال نكوهيده توبه فرمايد و زمرهء اظهار كردند كه يكى از خدام معتضد معتقد و متعلق بعضى از جوارى حرمسراى خلافت است و آن خادم دست در نير نجات و طلسمات حكما زده به آن هيئت برمىآيد و معتضد ازين قضيه مضطرب شده رجوع باهل عزايم نمود و قاصد جان فوجى از كنيزكان حرمسرا گشته جمعى را بتيغ آبدار بگذرانيد و بعضى را در دجله انداخته غريق آب فنا گردانيد و در همين سال احمد بن عمرو بن الضحاك البصرى كه در اصفهان قاضى بود و در اصناف علوم تصنيفات نمود از عالم انتقال فرمود و در سنهء اربع و ثمانين و مأتين معتضد قصد كرد كه خطبا را بلعن معاويه بن ابى سفيان مامور گرداند عبد اللّه بن سليمان كه منصب وزارت داشت بعرض رسانيد كه اگر بر رؤس منابر معاويه را لعنت كنند عوام الناس در اضطراب آيند و متعصبان تهييج فتنه نمايند معتضد بتدبير وزير ملتفت نشده فرمود كه صحيفهء را كه مأمون در معايب معاويه قلمى كرده بود حاضر ساختند و فرمود كه آن را بر مردم خوانند وزير با يوسف بن يعقوب قاضى گفت كه خليفه را ازين انديشه بگذران كه مبادا غبار آشوب ارتفاع يابد و قاضى معتضد را گفت كه اگر عوام بر مضمون اين صحيفه مطلع شوند و مكنون خاطر خطير امير المؤمنين را نسبت بمعاويه بدانند در حركت آيند معتضد جواب داد كه من ايشانرا بضرب شمشير تسكين دهم قاضى گفت با آل ابى طالب چه خواهى كرد كه درين صحيفه مناقب و مفاخر آن طايفه مسطور است و چون آن سخنان بمسامع طوايف انسان رسد به خدمت ايشان ميل نمايند و آن قوم دلير گشته طالب خلافت گردند و ازينجهت اختلال باحوال مملكت راه يابد و اين سخن مؤثر افتاده معتضد از سر داعيهء كه داشت درگذشت و بروايتى در سنهء خمس و ثمانين و مأتين شيخ ابو سعيد خراز متوجه عالم آخرت گشت نام شيخ ابو سعيد احمد بن عيسى است و او بغدادى الاصل بود نوبتى موزه ميدوخت و بازميگشاد گفتند چرا چنين ميكنى جواب داد كه نفس خود را مشغول ميكنم پيش از آنكه او مرا مشغول گرداند و چون خرز در لغت دوختن موزه است بخراز ملقب