غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
267
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مملكت باشد اين مدعا بحصول نهپيوندد بنابرآن ملك طبرستان را بفريفت تا با عبد اللّه اظهار خلافت كرده مال مقرر را كه در آن زمان تعلق بحكام خراسان ميداشت بازگرفت و عبد اللّه عم خود حسن بن حسين را به پيكار مازيار نامزد گردانيده حسن بعد از كشش و كوشش بسيار بر مازيار ظفر يافت و او را اسير كرده بسامره فرستاد و مازيار چون بمجلس معتصم رسيد بعرض رسانيد كه باعث مخالفت من اغواء افشين بود و معتصم حاكم طبرستان را بضرب تازيانه كشته افشين را محبوس گردانيد و در سنهء ست و عشرين و مأتين او را شربتى مسموم داده جسدش را روزى چند از دار بياويخت و بالاخره بسوخت و در سنهء سبع و عشرين ابو نصر بشر بن الحارث بن عبد الرحمن الحافى المروى كه در سلك اعاظم مشايخ انتظام داشت بعالم اخروى انتقال نمود مدت عمرش هفتاد و پنج سال بود و در همين سال معتصم نيز در سامره مرده همانجا مدفون گشت چنانچه در مقدمه ذكر او گذشت ذكر الواثق بالله هارون بن المعتصم در همانروز كه معتصم از عالم نقل كرد واثق روى بنظم امور مملكت آورد و او خليفهء بود بعدل و داد موصوف و بوفور جود و سخا معروف در زمان حكومتش طوايف رعايا بلكه عامهء برايا بفراغ بال روزگار ميگذرانيدند و در باب عمارت و زراعت و آبادانى شهر و ولايت مساعى جميله بتقديم ميرسانيدند و واثق در تعظيم سادات مبالغهء تمام مىنمود و با علماء و حكماء و اطباء مصاحبت كرده ايشانرا رعايت ميفرمود و او در زمان دولت خود آنمقدار مال جهت فقراء و مساكين بحرمين شريفين فرستاد كه اكثر اهل احتياج در آن دو بلده طيبه از سؤال بىنياز گشتند و واثق در مذهب اعتزال از پدر خود مبالغه بيشتر داشت بنابرآن احمد بن نصر بن مالك بن هثيم خزاعى كه سنىمذهب بود برو خروج كرده كشته شد و وفات واثق در اواخر ذى الحجه سنه اثنى و ثلثين و مأتين دست داد مدت خلافتش بروايتى پنج سال و چهار ماه و كسرى بود و بقولى پنج سال و نه ماه و سيزده روز و اوقات حياتش را حافظابرو سى و شش سال اعتقاد دارد و مسعودى سى و هفت سال و منصب وزارتش تعلق بوزير پدرش محمد بن عبد الملك الزيات داشت گفتار در بيان خروج احمد بن نصر بن مالك بن هثيم و ذكر كيفيت انتقال واثق خليفه ازين عالم در كتب علماء خجسته شيم مرقوم قلم فرخنده رقم گشته كه چون واثق در مذهب اعتزال ثابتقدم بوده هركس را كه بخلق كلام ايزد تعالى اعتراف نمىنمود مخاطب و معاتب ميگردانيد طايفهء از اهل سنت و جماعت در بلدهء بغداد با احمد بن نصر بن مالك كه كه در سلك اهل حديث انتظام داشت و در زمان مامون چندگاهى بلوازم امر معروف و