غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

263

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خرم‌دين كه او را بابك خرمى نيز گويند خروج نمود اين بابك مردى ملحدپيشه بود و دين مزدك داشت و بزعم او اكثر محرمات مثل مباشرت با محارم حلال بود و او در ولايت اذربيجان و بيلقان خروج كرده هركس را از اهل اسلام ميديد بقتل ميرسانيد و جمعى كثير متابعت آن شرير كرده پناه بقلاع و مواضع حصين بردند و هرلشكرى كه مامون بجنگ او فرستاد منهزم بازآمدند و در سنهء اثنى عشر و ماتين مامون علماء زمان خود را تكليف كرد كه بخلق قرآن اعتراف نمايند و هم درين سال محمد بن حميد الطوسى را بحرب بابك خرم‌دين ارسالداشت و محمد زياده بر يك سال سر در عقب بابك نهاده چند نوبت با وى محاربه كرد در سنهء اربع عشر و ماتين بر دست او كشته گشت و مهم بابك قوى شد و در سنهء ست عشر و ماتين حبان بن هلال البصرى المحدث و عبد الملك الاصمعى اللغوى مزخرفات دنيويرا وداع نموده روى بعالم اخروى آوردند و در سنهء سبع عشر و ماتين مامون برادر خود ابو اسحق محمد المعتصم را ولىعهد گردانيد و مناشير به اطراف ممالك فرستاده خلايق را به بيعت او مامور ساخت ذكر فوت مأمون در نواحى چشمهء بذبذون بثبوت پيوسته كه در اواخر ايام ايالت مامون عبدوس در حدود مصر كوس مخالفت فروكوفت و مامون بنفس خويش متوجه آن صوب شد بعد از دفع شر عبدوس متوجه غزو روم گشت و چهارده قلعه از قلاع آن مرزوبوم فتح نموده عنان مراجعت بجانب بغداد انعطاف داده در كنار چشمهء بذبذون كه در سوابق ايام آن را قشيره ميگفتند و در نواحى طرسوس بود نزول نموده جهت مصلحت ملكى عزم جزم كرد كه روزى چند آنجا رحل اقامت اندازد در روضة الصفا از مروج الذهب منقولست كه آب آن چشمه از برودت بمرتبهء بود كه هيچكس طاقت نداشت كه لحظهء در آنجا نشيند و صفايش بمثابه بود كه نقش تنگه از ته آب مىنمود القصه شبى مامون با جمعى از ندماء بر كنار آن چشمه نشسته بود و از هرجانبى حكايت در پيوسته در آن اثناء حافظ سعيد علاف را مخاطب ساخته گفت آيا چه‌چيز خوشتر باشد كه بخوريم تا اشتهاء آب آرد جواب داد كه امير المؤمنين بهتر داند مامون گفت رطب آزاد مناسب است و هنوز اين سخن در ميان بود كه آواز دراى شتر برآمد مامون خادمى را گفت معلوم كن كه چه‌چيز آورده‌اند اگر رطب ازاد باشد مقدارى بياور خادم برفت و فى الحال سلهء رطب به نظر رسانيد مامون ازين حسن اتفاق تعجب نموده از آن رطب بسيارى بخورد و همانساعت او را تب گرفته بر بستر ناتوانى افتاد و در ايام مرض يكى از اسيران روم را طلبيده پرسيد كه معنى قشيره كه نام اين چشمه بود چيست گفت كه ( مد رجليك ) يعنى دراز كن هردو پاى خود را و مامون را اين سخن بفال بد آمده باز از آن جماعت استفسار نمود كه نام اين منزل به عربى چيست جواب دادند كه رقه و حال آنكه در