غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

255

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نمائيم و معروف اين سخن شنيده بجانب خانهء والدين شتافت و حلقه بر در زد گفتند كيست گفت منم معروف گفتند بر كدام دين آمدهء گفت بر دين اسلام و پدر و مادر را نيز طريق اتفاق مسلوك داشته مسلمان شدند و معروف مستجاب الدعوة بود و قبرش را در بغداد ترياق مجرب مىگفتند رحمة اللّه عليه و هم درين سال ابو اسحق البخترى وهب بن وهب القرشى المدنى از عالم فانى درگذشت و او بشرف ملازمت ابو عبد اللّه جعفر الصادق عليه السّلام مشرف گشته از آن جناب روايت مىنمود و مادرش در سلك زوجات طاهرات آن امام عالىمقام منتظم بود و ابو اسحق مدتى بقضاء بلدهء طيبهء مدينه و ديگر بلدان اشتغال داشت و بعد از آن‌كه معزول شد تا وقت وفات در بغداد رايت اقامت برافراشت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه و كان فقيها اخبار يا نسابه جواد اوله تصانيف منها كتاب فضائل الانصار ذكر ايراد بعضى ديگر از وقايع بغداد و تعداد حوادثى كه در آن ولاء دست داد مورخان فضيلت نهاد باقلام بلاغت‌نژاد مرقوم گردانيده‌اند كه بعد از رفتن حسن بن سهل بمدائن بغداديان عمال او را از شهر بيرون كردند و در سنهء احدى و مأتين منصور بن مهدى را بر خود امير ساخته شرط متابعتش بجاى آوردند و حسن بن سهل ازين معنى انديشناك شده از مداين بواسط رفت و در آن سال چند نوبت ميان او و سپاه بغداد محاربه اتفاق افتاد و اين اخبار متعاقب و متواتر بمرو ميرسيد و فضل بن سهل آنچه تعلق ببرادرش داشت بعرض مأمون نمىرسانيد اما ميگفت كه در هربلدهء از بلاد عرب علوى بداعيهء خلافت خروج نموده و اگر بتدبير اين مهم نپردازند عنقريب احوال ممالك باختلال مىانجامد و مأمون بعد از تقديم مشورت بنابر استصواب فضل چنانچه در جزو اول ازين مجلد نوشته شد امام هشتم را عليه السّلام بمرو طلبيده ولىعهد گردانيد و اين معنى موافق مزاج تمامى طوايف انام افتاد مگر جمعى از غلات شيعهء عباسيه كه بر بغداد استيلا داشتند و آن طايفه چون خبر ولايت‌عهد امام على بن موسى را عليه السّلام شنيدند بر مأمون انكار عظيم نمودند و گفتند كه اگر او فرزند رشيد بودى اولادش را از نعمت خلافت محروم نساختى آنگاه ابراهيم بن مهدى را كه عم مأمون بود بر مسند ايالت نشانده دست بيعت بوى دادند و ابراهيم در روز جمعه چهارم محرم سنهء اثنى و مأتين خطبه بنام خود خوانده بضبط ديار عرب پرداخت و چند نوبت ميان او و حسن بن سهل جنگ واقع شده در جميع معارك ابراهيم لشكر حسن را منهزم ساخت و خبر استقامت كار ابراهيم بمأمون رسيده از فضل بن سهل كيفيت رياست او را پرسيد فضل گفت اهل بغداد ابراهيم را بامارت نصب كرده‌اند نه بخلافت اما هم در آن ايام امام عالىمقام على بن موسى الرضا عليه السّلام حقيقت اخبار و اوضاع عراق و حجاز را بتفصيل با مأمون گفت و فرمود كه فضل بنابر مصلحت برادر تا غايت در كتمان اين امور كوشيده و وقايع آنجائى را بر سبيل راستى معروض نگردانيده آنگاه مأمون عزم سفر بغداد جزم كرده بدانجانب