غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

234

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه در زمان خلافت هارون الرشيد ميان يحيى بن خالد برمكى و عبد اللّه بن مالك خزاعى قواهد نزاع و خلاف مشيد گرديد و خليفه بر حقيقت آن حال اطلاع يافته هرچند برمكيان در باب انهدام بناء عرض و ناموس عبد اللّه كوشيدند به جائى نرسيد و هارون الرشيد او را بايالت ولايت ارمنيه سرافراز گردانيد غرض آنكه در آن فرصت كه عبد اللّه در ارمنيه رايت حكومت برافراخته بود يكى از عمال بغداد كه بواسطهء بيكارى و عدم التفات يحيى برمكى در غايت فلاكت سلوك مينمود مكتوبى در باب سفارش خود از زبان يحيى در قلم آورد و بارمنيه شتافته آن رقعه را بر عبد اللّه عرض كرد عبد اللّه چون در آن كتابت نگريست گمان برد كه آن شخص جهة جر منفعت بتزوير خط يحيى را تقليد نموده و باميد فريب آن راه دراز پيموده لاجرم آورندهء رقعه را گفت كه از عذر و تزوير مهم كسى تمشيت نگيرد و از كذب و فريب هيچ امرى سمت انتظام نپذيرد مثنوى كى رود از پيش حديث دروغ * چند بود شعلهء خس را فروغ شيشه‌گر از شيشه كند لعل‌فام * طبع سليمش ننهد لعل نام آن شخص بنابر اعتمادى كه بر كرم يحيى داشت بدل قوى جواب داد كه ايها الامير دروغ بر اموات توان بست به حمد اللّه كه يحيى در سلك احياء انتظام دارد چون كسى متوجه دار الخلافه باشد كيفيت واقعه را نويسيد تا حقيقت حال بر شما ظاهر گردد و عبد اللّه اين سخن را بسمع رضا جاى داده در آن باب مكتوبى نزد يحيى فرستاد و چون آن نوشته به نظر يحيى رسيد دانست كه حال بر چه منوال است روى باهل مجلس آورده گفت اگر شخصى از ديوان امير المؤمنين بدروغ و تزوير نامهء باميرى نويسد سزاى او چه باشد جواب دادند كه دست بريدن و پردهء حرمتش دريدن يحيى گفت كه اين شيوهء اهل لطف و كرم نيست بيچارهء كه باميد بسيار از بغداد بارمنيه رود و اعتماد بر وفور محاسن شيم ما كرده مكتوب ما را سبب حصول مقاصد خود شناسد او را چگونه نوميد و محروم توان ساخت و همان ساعت در جواب عبد اللّه نوشت كه چون درينولا غبار نقار آنجنابرا از خاطر رفع نموده‌ايم و كدورت و نفاق بصفا و اتفاق تبديل يافته فتح ابواب مراسلات كرده آن شخص را ما سفارش نوشته بوديم هرشفقت كه در حق او فرمايند موجب منت خواهد بود بنابرآن عبد اللّه مسرور شده دويست هزار درم و دو تخته جامه و دو سر اسپ و ده استر و پنج شتر و پنج غلام به آن عامل بخشيد و بدين‌جهت ميان او و يحيى اساس اتحاد مؤكد گرديد و يحيى را ايزد سبحانه و تعالى چهار پسر كرامت فرمود كه مضمون مصراع بهم يحيى رسوم الفضل و الجود بريشان صادق مينمود و اسامى آن پسران اينست فضل جعفر محمد موسى اما فضل از جميع اخوان در باب ايثار درم و دينار بيشتر مبالغه ميكرد و ليكن نسبت بابناء روزگار لوازم تواضع و حلم بجاى نمىآورد نقل است كه نوبتى يكى از خواص روزى پرسيد كه سبب چيست كه شيوهء ناستوده نخوت را با شيمهء مرضيهء سخاوت جمع فرمودهء جواب داد كه اين دو صفت رامعا در ذات عمارة بن حمزه مشاهده نمودم و مرا پسنديده افتاده و آن را شعار خود ساختم آنگاه حكايت كرد كه پدرم در اوائل