غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

229

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خاتم خود بوى داد و منصب وزارت بر جعفر بن يحيى قرار گرفت و امور سپاهى و رعيت بيمن وقوف و كياست ساير برمكيان سمت انتظام پذيرفت و چون هفت ماه و بيست روز از زمان ايالت هارون درگذشت محمد امين كه اعز اولادش بود متولد شد و در شهور سنهء احدى و سبعين و مائه ابو عبد الرحمن عبد اللّه بن عمر بن حفص بن عاصم العمرى از عالم انتقال نمود و او در سلك اهل صلاح و اصحاب حديث منتظم بود و در سنهء اثنى و سبعين و مائه پسر عم ابو جعفر دوانيقى فضل بن صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس كه در دمشق بفرمان‌فرمائى اشتغال داشت علم عزيمت بعالم آخرت برافراشت و در سنهء ثلث و سبعين و مائه مادر هارون الرشيد خيزران جهان گذران را وداع كرد و در همين سال عبد الرحمن بن ابى الموالى المدنى كه از جملهء شيعهء آل امير المؤمنين على بود روى برياض رضوان آورد و عبد الرحمن محدثى عالم فاضل بود و از امام عالىمقام ابو جعفر محمد بن على الباقر عليهم السلام و بعضى ديگر از علماء اعلام روايت مينمود و در سنهء اربع و سبعين و مائه حافظ ابو عبد الرحمن عبد اللّه بن لهيعة الحضرمى المحدث كه در ايام خلافت ابو جعفر بقضاء ولايت مصر اشتغال داشت در گذشت و در سنهء خمس و سبعين و مائه سجل حيات شيخ ديار مصر ليث بن سعد الفهمى منطوى گشت و ليث اصفهانى الاصل بود و از عطاء ابن ملكية و از جمعى ديگر از محدثان ثقه روايت مينمود و در تاريخ امام يافعى مسطور است كه دخل ليث در سالى بهشتاد هزار دينار ميرسيد و سخاوتش بمرتبه بود كه هرگز زكات بر وى واجب نميگرديد و او در هيچ‌روزى دهان به خوردن طعام نميگشاد تا وقتى كه سيصد و شصت مسكين را طعام نميداد وفاتش در منتصف شعبان سنهء مذكوره بمصر روى نمود و در قرافه مدفون شد مدت عمرش هشتاد و يك سال بود و در سال مذكور هارون محمد امين را كه در آن وقت پنج‌ساله بود ولى عهد ساخت و فضل بن يحيى برمكى را جهة اتمام اين كار بخراسان فرستاد و فضل در آن مملكت دست بانعام و احسان اشراف طوايف انسان گشاده از تمامى ايشان بيعت بنام محمد امين بستاند و در سنهء سته و سبعين و مائه يحيى بن عبد اللّه بن حسن رضى اللّه عنهم در ميان ديالمه خروج كرده جمعى كثير در ظل رايتش مجتمع گشتند و چون رشيد اينخبر شنيد فضل بن يحيى را بدفع آن جناب مامور گردانيد و فضل با پنجاه هزار سوار متوجه يحيى شده مكتوبات مشتمل بر تحذير از مخالفت هارون و مبنى بر موافقت او نزد يحيى رضى اللّه عنه فرستاد و آن جناب مايل بمصالحه گشته پيغام داد كه اگر به خط هارون امان‌نامهء محتوى بر شروط كذا جهة من بستانى همراه تو ببغداد ميروم فضل ملتمس يحيى را بهارون نوشته رشيد مبتهج و مسرور گرديد و فى الحال وثيقهء برطبق مدعاء يحيى در قلم آورده ارسال داشت و چون آن كتابت به نظر يحيى رضى اللّه عنه رسيد مصحوب فضل ببغداد خراميد و هارون نسبت به آن زبدهء خاندان نبوت ابواب انعام و احسان مفتوح ساخته مرتبهء فضل بسبب آن نيكوخدمتى بلند گرديد و در سنهء مذكوره قاضى بغداد ابو عبد اللّه سعيد بن عبد الرحمن الجمحى المدنى كه در سلك اهل علم و صلاح منتظم بود وفات يافت و همدرين سال حماد بن