غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
197
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر دهان عبد اللّه نهاده نفسش را منقطع ساخت مدفن آن جناب مصرخ هراتست و بمزار سادات اشتهار دارد و همدرين سال ابو حمزه و عبد اللّه بن يحيى كه ملقب بطالب الحق بود بىاز آنكه كسى ايشانرا از حال و شعار ابو مسلم اخبار نمايد در يمن دستارهاى سياه بر سر بسته و جامهاى سياه پوشيده الويهء اسود برافراختند و در مخالفت مروان حمار ظاهر گشتند و بلدهء صنعا را بتحت تصرف درآورده طالب الحق آنجا توقف نمود و ابو حمزه متوجه مكه گشت و در موسم حج بيكناگاه جمعى سياهپوش در حرم ريخته حاجيان و مقيمان آنمنزل متبرك بغايت متوهم شدند و پرسيدند كه شما چه كسانيد جواب دادند كه ما مخالفان بنى اميه و دشمنان مروانيم و عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك كه در آنزمان از قبل مروان حاكم مكه بود از ابو حمزه التماس نمود كه چندانى مزاحم مردم نشويد كه از مناسك حج اسلام فارغ گردند و ابن ملتمس را مبذول داشته بعد از انقضاء ايام حج عبد الواحد بمدينه گريخت و ابو حمزه به مكه درآمد و عبد الواحد در يثرب لشكرى از اطراف و جوانب فراهم آورده متوجه حريم حرم گشت و ابو حمزه بر جرأة او اطلاع يافته از مكه بيرون خراميد و در منزل قديد قتالى شديد روى نمود از لشكر عبد الواحد هفتصد مرد بقتل رسيد و او بمدينه رفت و آنجا نيز مجال توقف نيافته بشام شتافت و ابو حمزه حرمين را در حيز تسخير آورده مدت سه ماه بتمهيد بساط نصفت و احسان مردم را شادمان ساخت و چون عبد الواحد نزد مروان رسيد كيفيت حادثه را معروض گردانيد مروان عبد الملك بن محمد بن عطية السعدى را با چهار هزار كس جهت دفع خوارج بجانب حجاز ارسال داشت و ابو حمزه از مدينه باستقبال آن سپاه روان شده در وادى القرى تلاقى عسكرين اتفاق افتاد و ابو حمزه با اكثر متابعان به زخم تيغ شاميان از پاى درآمده معدودى بمدينه گريختند و مدنيان خون ايشانرا بر خاك هلاك ريختند و ابن عطيه بعد از فراغ از مهم حجاز بصوب يمن شتافته ميان او و طالب الحق نيز محاربه واقع گشت و بار ديگر بعنايت واهب العطيه ابن عطيه ظفر يافته طالب الحق بقتل آمد و ابن عطيه سرش را بشام فرستاده روزى چند در صنعا لواء اقامت برافراخت و چون موسم حج نزديك رسيد با دوازده نفر و چهل هزار دينار زر به جهت امارت حجاج بنابر فرمودهء مروان متوجه مكه شد و در اثناء راه طايفهء از بنى مراد بديشان رسيده همه را گرفتند كه شما دزدانيد و هرچند ابن عطيه گفت كه من به حكم مروان امير حاجيانم و به طرف مكه مباركه ميروم و اينك منشور امارت بدست دارم به جائى نرسيد و او را با تمامى ملازمان بقتل رسانيدند و در بعضى از نسخ معتبره مسطور است كه مذهب ابو حمزه و طالب الحق آن بود كه عباد به مجرد ارتكاب زنا و سرقه كافر ميشوند و هركه زانى و سارق را كافر نمىداند او نيز در سلك كفار انتظام دارد و العلم عند اللّه تعالى