غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
19
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كشتگاه ايشان درين جانب رود است و باز جمعى از لشكريان كه پيشتر رفته بودند مراجعت نموده بعرض رسانيدند كه مخالفان از آب عبور نمودند آنحضرت فرمود كه و اللّه كه ايشان از آب نخواهند گذشت و من هرگز دروغ نگفتهام و با من دروغ نگفتهاند و محل قتل ايشان اين طرف آب است و چون از آن منزل كوچ واقع شد بوضوح پيوست كه خارجيان از آب نگذشتهاند و آن مردم دروغ مىگفتهاند و در كشف الغمه اين حكايت باندك زيادتى از جندب بن عبد اللّه الازدى مرويست و هم در آن كتاب مسطور است كه على مرتضى در بعضى از اسفار بكربلا رسيد و بجانب راست و چپ نگريسته بگريست و فرمود كه و اللّه اينست محل خوابانيدن شتران ايشان و موضع شهادت ايشان اصحاب پرسيدند كه يا امير المؤمنين اين چه منزل است جواب داد كه اين كربلاست اينجا قومى را بكشند كه بىحساب به بهشت درآيند و بعد از وقوع شهادت امام حسين رضى اللّه عنه حقيقت آن سخن بظهور پيوست و ايضا روايتست كه شاه ولايت براء بن عازب را گفت كه فرزند من حسين را بكشند و تو زنده باشى و او را يارى ندهى و پس از واقعهء كربلا براء ميگفت كه امير المؤمنين على راست گفت حسين را شهيد كردند و من او را نصرت نكردم و همواره اظهار ندامت مينمود و از جملهء كرامات امير المؤمنين حيدر ديگرى آنست كه آفريننده سپهر مدور دو بار جهت آن حضرت رد آفتاب كرد چنانچه از مغرب بجانب مشرق بازگرديد كرت اول در زمان حيات سيد كاينات و آن حكايت در ضمن وقايع سال هفتم از هجرت مرقوم كلك بيان گشته حاجت بتكرار نيست و نوبت ثانى بعد از وفات آنحضرت اما آنچه پس از غروب آفتاب سپهر اصطفا به مغرب عقبى روى نمود آنست كه در زمانى كه اختر اوج ولايت متوجه كوفه بود چون خواست كه از فرات عبور فرمايد وقت نماز ديگر دررسيد و آن حضرت با طايفهء از اصحاب باداء صلواة عصر قيام نموده ساير لشگريان بگذرانيدن چهارپايان خود مشغول بودند نماز ديگر از ايشان فوت شد و در آن باب سخنان بر زبان آوردند چون شاه مردان مقالات متابعان را استماع نمود از قادر مختار مسالت فرمود كه آفتاب را بازگرداند تا آن جماعت نماز را بوقت بگذارند و اين مسألت عز اجابت يافته خورشيد بجاى نماز ديگر بازآمد تا ساير اصحاب حضرت ولايتمآب اداى نماز كردند آنگاه غروب كرد در شواهد النبوة مسطور است كه در آن محل از وى آواز هولناك مسموع مىشد چنانچه خوف بر مردم غالب گشته زبان بتسبيح و تهليل ملك جليل گردان ساختند و نظر به اين كرامت در منقبت آن مهر سپهر امامت گفته شده نظم ولى والى و الا ولايت * كه در ملك قضا نافذ مثالست ز فرمانش اگر واقف شود چرخ * ز روى مهر كارش امتثالست ديگر آنكه چون امير المؤمنين حيدر بكوفه تشريف برد يكى از جوانان شيعه زنى بحبالهء نكاح درآورد و صباحى على مرتضى رضى اللّه عنه بعد از اداء نماز بامداد شخصى را فرمود كه بفلان موضع رو و آنجا مسجديست و در پهلوى مسجد خانهء و در آنخانه زنى و مردى باهم نزاعى دارند هردو را پيش من حاضر ساز آن شخص بموجب فرموده عمل نمود و امير المؤمنين ايشانرا