غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
189
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بيعت كردند و ميان نصر و خديع كرمانى تا زمان خروج ابو مسلم نزاع قائم بود و يزيد در ايام ايالت خود يوسف بن عمر الثقفى را از حكومت عراق عزل كرده آن منصب را بمنصور جمهور داد و چون يوسف از قرب وصول منصور خبر يافت بنابر توهمى كه از يزيد داشت راه سماوه پيش گرفته به طرف بلقاء گريخت و پس از آنكه بدانجا رسيد متلبس به لباس عورات گشته با جمعى از نسوان همخانه شد و منهى اين به گوش يزيد رسانيده يزيد قاصدان فرستاد تا يوسف را در همان لباس بدمشق آوردند و بمردم نموده محبوس كردند و يزيد بعد از روزى چند كه منصور بن جمهور در كوفه بحكومت پرداخت رقم عزل بر صحيفه حالش كشيده عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز را در آن ولايت والى گردانيد و در سنهء مذكوره يعنى صد و بيست و شش بكر بن ماهان كه يكى از داعيان عباسيان بود بخراسان رفته بسيارى از خلايق دست بيعت بوى دادند و او اموال و افزار بيعتيان ستانده به نظر ابراهيم بن محمد الامام رسانيد و در بيستم ذى الحجه سنهء مذكوره يزيد به علت طاعون متوجه عالم آخرت گرديد مدت عمرش بروايتى سى و هفت سال بود و اوقات ايالتش شش ماه و بوزارتش بشير بن سليمان قيام مينمود گويند آخر سخنى كه بر زبان يزيد رفت اين بود كه وا حسرتاه و يا اسفاه ذكر ابراهيم بن وليد بن عبد الملك و انتقال ملك بمروان بن محمد بن مروان چون يزيد بن وليد در مرض موت برادر خود ابراهيم را ولىعهد خود كرده بود بعد از وفاتش دمشقيان با ابراهيم بيعت نمودند اما مهم او رواج نگرفت و حكومتش استقامت نپذيرفت زيرا كه در اوايل سنهء سبع و عشرين و مائه مروان بن محمد بن مروان كه قتل وليد بن يزيد بخلاف رضاء او واقع شده بود هشتاد هزار كس از لشكر جزيره و حمص فراهم آورده متوجه دمشق گشت و ابراهيم با صد و بيست هزار نفر از مردم جوشنپوش او را استقبال نموده در نواحى چشمهء آب گرم آتش رزم اشتعال يافت و نسيم نصرت بر شقهء علم مروان وزيد و ابراهيم منهزم بدمشق شتافت و از متابعان او هجده هزار بقتل رسيده قرب بيست هزار بقيد اسارت گرفتار شدند و مروان از اسيران بنام حكم و كيسان كه پسران وليد بن يزيد بودند و در زندان دمشق اقامت داشتند بيعت ستاند و چون ابراهيم و رفقاء او يعنى عبد العزيز بن حجاج بن عبد الملك و يزيد بن خالد بن عبد اللّه القشيرى از معركه چشمهء آب گرم بدمشق رسيدند باهم گفتند كه اگر سلطنت به اولاد وليد انتقال نمايد از كشندگان پدر خود هيچكس را زنده نگذارند و يزيد بن خالد يكى از غلامان را فرمود كه بزندان رفته حكم و كيسانرا بوادى خاموشان فرستاد و يوسف بن عمر الثقفى را نيز كه در زندان بود بيرون آورده گردن زدند و سليمان بن هشام بن عبد الملك كه در آن اوان از محبس عمان خلاص شده بود و بدمشق آمده با ابراهيم بيعت نموده بود بعد از مشاهدهء آنحالات بيت