غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
167
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شد مخرج اسافلش مسدود بود و بمثقب آن را سوراخ كردند و آن مولود نامحمود پستان نميگرفت تا شيطان به صورت طبيبى ظاهر شده گفت تا بزغالهاى را كشتند و خونش بر حجاج ماليدند و روز ديگر بزى بقتل رسانيدند و حجاج را در خون آن نشاندند و روز سيم مارى كشته آن طفل را بخونش ملطخ ساختند بعد از آن حجاج در صغر سن نيز پيوسته تمناى خونريزى و فتنهانگيزى مىداشت و گاهى ميگفت كه هيچچيز نزد من لذيذتر از قتل نيست عبد اللّه بن سهل در كتاب اوائل آورده است كه اول كسى كه محمل ساخت و بر آن سوار شد حجاج بود و اول شخصى است كه سفاين را بقير بيند و دو بر دو دست مردم نام مواضعى را كه مولد ايشان بود نقش كرد و نخست حاكمى كه در مجلس او هزار مايده بيكبار نهادند حجاج است و اول كسى است كه مردان و زنانرا در يك زنجير كشيده محبوس گردانيد و زندان بىسقف از جملهء مخترعات خاطر شوم اوست و چون بمرد پنجاه هزار كس در زندان او بودند سى هزار مرد و بيست هزار زن گويند عدد مردمى كه باليقين به تيغ ستم حجاج كشته شدند به صد و بيست هزار رسيد و كميت مقتولان حروب را غير علام الغيوب كسى نمى دانست فوت حجاج در شوال سنه خمس و تسعين روى نمود مدت حياتش پنجاه و چهار سال بود و زمان امارتش بيست سال و در جمادى الاولى يا جمادى الاخرى سنه سته و تسعين وليد نيز از عقب حجاج روان شد در روضة الصفا مسطور است كه وليد در آخر عمر ميخواست كه برادر خود سليمانرا از ولايتعهد خلع نموده پسر خويش عبد العزيز را قايممقام سازد و سليمان از قبول اين معنى ابا كرده هرچند وليد او را از مسكنش كه رمله بود طلب داشت پيش او نرفت آنگاه وليد بنفس خويش متوجه سليمان شد و در راه عزرائيل بخدمتش رسيده روح او را مقبوض گردانيد در تاريخ حافظابرو مسطور است كه از وليد بن عبد الملك نوزده پسر ماند و اسامى ايشان اينست عبد العزيز محمد عباس ابراهيم يمام خالد عبد الرحمن مبشر مودود ابو عبيده صدقه مروان عتبه عمر روح بشير يزيد يحيى ذكر سليمان بن عبد الملك سليمان ابو ايوب كنيت داشت و لقبش بقول حمد اللّه مستوفى الداعى الى اللّه بود و چون سليمان در زمان حكومت خود بتمهيد بساط نصفت و احسان قيام نمود و منصب ولايت عهد را بعمر بن عبد العزيز تفويض فرمود او را مفتاح الخير گفتند و سليمان در ميان مورخان بفصاحت و بلاغت و كثرت فهم و فطانت اشتهار دارد اما گويند كه او را با كل و شرب نزهتى تمام بود چنانچه روزى احشاء سى بره بريان را با سى نان تنك به كار برد و چون شيلان كشيدند بيش از هريك از حضار مجلس طعام خورد و او ميفرمود تا شبها طبقهاء حلوا بر بالاى سرش مىنهادند و در هرمحل از شب كه بيدار ميشد از آنها تناول مينمود و در بعضى از تواريخ مذكور است و العهدة على الراوى كه سليمان روزى صد رطل طعام خوردى به سنگ عراق و بسيار بودى كه مرغ بريان گرم پيش او آوردندى او صبر نكردى