غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

16

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذو الفقارش روز هيجا * هزاران سر بهرسو پايمالست اگر رستم كشد تيغ خلافش * بميدان غزا كمتر ز زالست چه جاى پور دستان شير افلاك * بدست او زبونتر از غزالست اما سخاوت آنحضرت بمرتبهء بود كه اگر سالها بنان بيان بخامهء دو زبان متصدى تفصيل آن گردد از هزار يكى و از بسيار اندكى بپايان نرسد شعر ولايت دستگاها پادشاها * كفت ابر و دلت دريا مثالست شود گرنه فلك پرگوهر و زر * بچشمت كمتر از سنگ و سفالست زند چون موج درياى عطايت * جهانى غرق انعام و نوالست اما زهادت آن مهر سپهر سعادت و عدم رغبت او به دنيا و ما فيها و كثرت توجه او به ترتيب اسباب صعود بدرجات فردوس اعلى درجهء قصوى داشت چنانچه جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه مىگفت كه نديدم در دنيا زاهدتر از على المرتضى كه پيوسته ديدهء همت او از امتعهء دنيويه فروبسته بود و بر مرصد رياضت مترصد شهود مراتب اخرويه نشسته نظم چه بودش ملك و ملك جاودانى * نبودى طالب دنياى فانى در ترجمه مستقصى مذكور است كه چون عايشه و طلحه و زبير رضى اللّه عنهم بر بصره استيلا يافتند طلحه رضى اللّه عنه به بيت المال درآمده و نقود نامعدود ديده اين آيت برخواند كه ( وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ ) و بعد از آنكه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه بر ايشان ظفر يافت و به همان خانه درآمد چشمش بر دنانير و دراهم سرخ و سفيد افتاد فرمود كه اى زر احمر مرا مغرور مساز و اى سيم سفيد بفريب غير من پرداز كه من بعشوهء شما مغرور نشوم و بجلوهء شما مايل نگردم مصراع به‌بين تفاوت ره از كجاست تا بكجا قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم كن فى الدنيا كانك غريب او عابر سبيل رباعى معشوقهء دهر چون كند جلوه‌گرى * در وى نكنى نظر اگر ديده‌ورى در دار فنا كه از ثباتست برى * مانند غريب باش يا رهگذرى و در بعضى از اخبار آمده است كه حيدر كرار هرگز سه روز متعاقب از نان جو سير نخوردى و در بسيارى از اوقات نان جو يا نان خورش ميل نكردى از عدى بن ثابت بثبوت پيوسته كه گفت طبق پالودهء نزد امير المؤمنين على رضى اللّه عنه بردم رغبت نفرموده فرمود كه من دوست نميدارم كه چيزى تناول نمايم كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم از آن نخورده باشد و در كشف الغمه مسطور است كه روزى امير المؤمنين على عليه السّلام دو جامه سطبر خريد و قنبر غلام خود را مخير ساخت كه هركدام را خواهى بپوش و قنبر يكى از آن اثواب را اختيار كرده ديگرى را حيدر كرار بپوشيد و آستين آن را دراز ديده آنچه از سر اصابع همايونش زياده بود قطع فرمود در روضة الشهداء مذكور است كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه در آن صبح كه ابن ملجم او را زخم زد فرمود كه مرا روى بجانب مشرق بداريد چون بموجب فرموده عمل نمودند گفت كه اى صبح بدان خدائى كه بفرمان او برآمدى و به حكم او نفس زدى كه در روز قيامت از تو گواهى خواهم طلبيد و چون تو صادقى بايد كه براستى اداى شهادت نمائى كه از آن روز باز كه با رسول خداى در اوايل ايام شباب نماز گذارده‌ام تا امروز هرگز مرا تو خفته نيافتهء و من ترا ناآمده نيافته‌ام آنگاه سجده كرد