غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
124
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نهادند و در سنهء مذكوره بروايت طايفهء از اصحاب اخبار قيس بن سعد بن عبادة الانصارى رضى اللّه عنه از جهان گذران بروضهء رضوان انتقال فرمود و قيس در اكثر معارك ملازم ركاب هدايت انتصاب حضرت ولايتمآب مىبود و بصفت جود و سخاوت و عقل و سماحت اتصاف تمام داشت و پيوسته تخم مهر و محبت عترة طاهرهء نبويه عليه و عليهم تحف السلام و التحية در زمين دل ميكاشت و در سير السلف از انس بن مالك رضى اللّه عنه مرويست كه گفت ( منزلة قيس بن سعد بن عباده من النبى صلى اللّه عليه و سلم كمنزلة صاحب الشرط من الامير ) و در تاريخ امام يافعى مسطور است كه قيس يكى از سادات طلس عرب بود و سادات طلس چهار نفر بودند قيس بن سعد و عبد اللّه بن زبير و احنف بن قيس و شريح القاضى و طلس بعرف عرب كسى را گويند كه در روى او اصلا موى نباشد و يكى از اصحاب قيس ميگفت كه خريدن لحيه بزراگر ممكن بودى بدانچه ميسر شدى من لحيه از براى قيس ميخريدم و هم درين سال سعيد بن العاص كه چندگاه بفرمان امير المؤمنين عثمان بن عفان والى كوفه بود و در اوقات محاربات جمل و صفين انزوا اختيار نمود فوت شد و در همين سال ابو عبد الرحمن عبد اللّه بن عامر بن كريز العبشمى كه در زمان ذو النورين رضى اللّه عنه حاكم بصره بود در مكه وفات يافت و در عرفات مدفون شد ذكر انتقال معاويه از باديهء دنيا بزاويهء عقبى باتفاق مورخين در سنه ستين از هجرت سيد المرسلين معاويه به مرض موت گرفتار گشت و دست قضا روزنامهء دولتش را درنوشت و در آن ايام كه پهلو بر بستر ناتوانى داشت بتجديد بيعت يزيد پرداخت و خاطر از حكومت آن بالكل فارغ ساخت و در آن اوان پيوسته او را نصيحت مينمود و در باب تمشيت امور رياست وصيتها ميفرمود از آن جمله روزى گفت كه اى پسر ملك بر تو راست كردم و سر گردنكشان عرب را بحلقهء اطاعت تو درآوردم و بعد از من هيچكس با تو خلاف نورزد مگر حسين بن على المرتضى و عبد اللّه بن عمرو عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد اللّه بن زبير رضى اللّه عنهم اما حسين بن على مردى تنكروى و خفيف است و اهل عراق او را نخواهند گذاشت كه خروج نكند بايد كه چون به روى ظفر يا بى از وى عفو كنى زيرا كه نبيره پيغمبر است صلى اللّه عليه و سلم و ما اين مقام را ببركت آنحضرت يافتهايم و عبد اللّه بن عمر مرديست بعبادت مشغول و او خلافت قبول نكند مگر وقتى كه تمام اهل عالم طالبش باشند و اين معنى هرگز ميسر نشود و پسر ابو بكر را همتى نيست و بمصاحبت زنان مشغولست از وى باك مدار و بايثار درم و دينار خاطر او را بدست آر اما عبد اللّه بن زبير مانند روباه بحيله و تدبير درآيد و اگر فرصت يابد مثال شير حمله نمايد اگر مطيع شود و اگر نشود هرگاه بدست افتد او را پارهپاره كن و بعضى گفتهاند كه يزيد در وقت فوت پدر خود به شكار رفته بود و معاويه اين سخنان را بضحاك بن قيس و مسلم بن عقبه گفت تا به دو رسانيدند در تاريخ گزيده مزبور است كه معاويه در حين